Thirsty for touch
Thirsty for touch
Pt 9
صبح شده بود و جمعه بود و قرار نبود برن سرکار. سه تاشون تو بغل هم خاب بودن. کوک آروم بیدار شد. نشست رو تخت. دستشو رو دی..ک جیمین کشید و بلندشد وایساد. رفت داخل حموم و وان رو پر ار آب داغ کرد. اومد بالا سر ته و جیمین که لخ.ت تو بغل هم خاب بودن. دستی رو سر تهیونگ کشید.
_جیمینی؟ تهیونگی؟ بلند شید بریم حموم.
=اوممممکک کوکککک
_پاشو تهیونگ. جیمین توهم پاشو.
=من بلند شدم.
_جیمین؟ جیمین؟
=جواب نمیده. نکنه مرده؟
_خفه شو تهیونگ خفه شو.
کوک جیمین رو بغل کرد. دست تهیونگ رو گرفت و بردشون حموم(ای خدا مث یه بابا و دوتا بچه هاش ننه🥺🥰) جیمین رو گذاشت داخل وان که باعث شد جیمین بیدار شه. تهیونگ هم دوش رو باز کرد و رفت زیرش.
+اومممم. من کجام؟
_حموم بیبی.
+آیی زیر دلم درد میکنه. آیی
_بیا ماساژش بدم.
کوک رفت نشست تو وان و جیمینو نشوند رو پاش و پاهای جیمین رو باز کرد و زیر شکمش و فلان جاشو براش مالید تا بهتر شه. و خلاصه بعد اینکه دوش گرفتن کوک خابید تو وان و تهیونگ و جیمین هم خابیدن روش و کوک هم بغلشون کرد (وانشون بزرگ بود) و سه تایی چشاشونو بشتن تا یکم بخابن.
سانگ وو ویو:
٪ من نمیزارم اون جیمین عوضی پیش اون دوتا پسر شه.وت باز باشه. اون مال منه. میفهمی؟
/میدونم آقای کانگ. من کارمو بلدم. فقط باید تو شرایط درستی گیرش بندازم.
٪ تا سه روز وقت داری. اون جیمین عوضی رو برام پیدا میکنی و میاری. اگه دیدی کیم و جئون خیلی دارن مقاومت و اذیت میکنن اون پارک عوضیو خلاص کن.
/چشم. از امروز پیگیر میشم و روز آینده کارمو شروع میکنم.
.........................................................
ویمینکوک ویو:
بعد یه ساعت از حموم اومدن بیرون. جیمین داشت موهاشو خشک میکرد، تهیونگ هم بدنشو با حوله خشک میکرد و کوک هم لباس میپوشید. خدمتکار در زد و با تایید کوک اومد تو. صبحونه رو براشون گذاشت رو میز تو بالکن و رفت بیرون.
_بیاین بریم یه چیزی بخوریم.
+من اومدم.
=منم بدنمو خشک کنم و لباس بپوشم میام.
_زود باش تهیونگ.
....
...
=اومدم.
غذاشونو خوردن و خدمتکار میزو جمع کرد.
_اههه. خب. امروز جمعس. چکار کنیم؟
=بریم شهر بازی؟
_تهیونگگگگ ما مافیاییمممم.
+خب کجا بریم کوک؟
_تهیونگ یه فکری به سرم زد. جیمین؟
+جانم؟
_دوس داری مث منو تهیونگ مافیا بشی؟
+خب بدم نمیا.
=اخجوووننن کوک بریم آدم کشییییی؟؟؟؟؟؟؟
_پاشو. تهیونگ برو لباس ماموریتتو بپوش.
+آدم کشی؟ من میترسمممممم
_نگران نباش حال میده. کلی آدم زنده داخل پایگاه شرکت داریم. تو روز روشن نمیشه مردم داخل خیایون رو بکشیم.
=من پوشیدم. بیا جیمین اینم لباس توئه. قشنگه؟
+وایی چقد جذابهه. آره مرسی.
خلاصه سه تایی لباساشونو پوشیدن(لباس های ماموریتشونو میزارم تو اسلاید ها). بعد نیم ساعت رسیدن شرکت و رفتن داخل پایگاه. کلی آدمای مختلف بود که با زنجیر بسته شده بودن به دیوارو خونی بودن. کوک جلوتر رفت. رفت سمت میز و یدونه چاقو برداشت.
_ ببین جیمین. اینجوری آدم میکشن.
چاقو رو برد بالا و دوید سمت دیوار و چاقو رو کرد تو سر یه مرده که خودش پر شد از خون. تمام زندانی تای اونجا شروع کردن جیغ زدن. جیمین هم حالش بد شد و سرشو کرد تو سینه ی تهیونگ. تهیونگ هم بغلش کرد.
=نگران نباش. برات عادی میشه. تازه این یه نوع ساده اش بود. بقیه شکنجه هایی که ما میکنیم وحشت آوره.
کوک هنگامی که خونو از تو صورتش پاک میکرد گفت:
_آره نگران نباش. تهیونگ تو نشونش بده.
تهیونگ مشتشو پر کرد. رفت یکی از زندانی تا رو باز کرد رفت عقبو پرید رو صورتش. محکم مشت میزد. تمام صورت یارو پر خون بود. جیمین دوباره حالش بد شد و افتاد زمین. کوک رفت و بغلش کرد. تهیونگ از رو مرد پاشد. سر مرده شکاف خورده بود و دو نصف شده بود. تهیونگ دست کش هاشو دراورد. دستاش پر خون بود. اونقدر مشت زده بود که دستای خودش زخم شده بود.
=جیمین تو نمیخای امتحان کنی؟
+نه.
_مطمئنی؟ بیا اینجا. این زن رو بکش. بیا. این چاقو.
.......
ادامه دارد.......
Pt 9
صبح شده بود و جمعه بود و قرار نبود برن سرکار. سه تاشون تو بغل هم خاب بودن. کوک آروم بیدار شد. نشست رو تخت. دستشو رو دی..ک جیمین کشید و بلندشد وایساد. رفت داخل حموم و وان رو پر ار آب داغ کرد. اومد بالا سر ته و جیمین که لخ.ت تو بغل هم خاب بودن. دستی رو سر تهیونگ کشید.
_جیمینی؟ تهیونگی؟ بلند شید بریم حموم.
=اوممممکک کوکککک
_پاشو تهیونگ. جیمین توهم پاشو.
=من بلند شدم.
_جیمین؟ جیمین؟
=جواب نمیده. نکنه مرده؟
_خفه شو تهیونگ خفه شو.
کوک جیمین رو بغل کرد. دست تهیونگ رو گرفت و بردشون حموم(ای خدا مث یه بابا و دوتا بچه هاش ننه🥺🥰) جیمین رو گذاشت داخل وان که باعث شد جیمین بیدار شه. تهیونگ هم دوش رو باز کرد و رفت زیرش.
+اومممم. من کجام؟
_حموم بیبی.
+آیی زیر دلم درد میکنه. آیی
_بیا ماساژش بدم.
کوک رفت نشست تو وان و جیمینو نشوند رو پاش و پاهای جیمین رو باز کرد و زیر شکمش و فلان جاشو براش مالید تا بهتر شه. و خلاصه بعد اینکه دوش گرفتن کوک خابید تو وان و تهیونگ و جیمین هم خابیدن روش و کوک هم بغلشون کرد (وانشون بزرگ بود) و سه تایی چشاشونو بشتن تا یکم بخابن.
سانگ وو ویو:
٪ من نمیزارم اون جیمین عوضی پیش اون دوتا پسر شه.وت باز باشه. اون مال منه. میفهمی؟
/میدونم آقای کانگ. من کارمو بلدم. فقط باید تو شرایط درستی گیرش بندازم.
٪ تا سه روز وقت داری. اون جیمین عوضی رو برام پیدا میکنی و میاری. اگه دیدی کیم و جئون خیلی دارن مقاومت و اذیت میکنن اون پارک عوضیو خلاص کن.
/چشم. از امروز پیگیر میشم و روز آینده کارمو شروع میکنم.
.........................................................
ویمینکوک ویو:
بعد یه ساعت از حموم اومدن بیرون. جیمین داشت موهاشو خشک میکرد، تهیونگ هم بدنشو با حوله خشک میکرد و کوک هم لباس میپوشید. خدمتکار در زد و با تایید کوک اومد تو. صبحونه رو براشون گذاشت رو میز تو بالکن و رفت بیرون.
_بیاین بریم یه چیزی بخوریم.
+من اومدم.
=منم بدنمو خشک کنم و لباس بپوشم میام.
_زود باش تهیونگ.
....
...
=اومدم.
غذاشونو خوردن و خدمتکار میزو جمع کرد.
_اههه. خب. امروز جمعس. چکار کنیم؟
=بریم شهر بازی؟
_تهیونگگگگ ما مافیاییمممم.
+خب کجا بریم کوک؟
_تهیونگ یه فکری به سرم زد. جیمین؟
+جانم؟
_دوس داری مث منو تهیونگ مافیا بشی؟
+خب بدم نمیا.
=اخجوووننن کوک بریم آدم کشییییی؟؟؟؟؟؟؟
_پاشو. تهیونگ برو لباس ماموریتتو بپوش.
+آدم کشی؟ من میترسمممممم
_نگران نباش حال میده. کلی آدم زنده داخل پایگاه شرکت داریم. تو روز روشن نمیشه مردم داخل خیایون رو بکشیم.
=من پوشیدم. بیا جیمین اینم لباس توئه. قشنگه؟
+وایی چقد جذابهه. آره مرسی.
خلاصه سه تایی لباساشونو پوشیدن(لباس های ماموریتشونو میزارم تو اسلاید ها). بعد نیم ساعت رسیدن شرکت و رفتن داخل پایگاه. کلی آدمای مختلف بود که با زنجیر بسته شده بودن به دیوارو خونی بودن. کوک جلوتر رفت. رفت سمت میز و یدونه چاقو برداشت.
_ ببین جیمین. اینجوری آدم میکشن.
چاقو رو برد بالا و دوید سمت دیوار و چاقو رو کرد تو سر یه مرده که خودش پر شد از خون. تمام زندانی تای اونجا شروع کردن جیغ زدن. جیمین هم حالش بد شد و سرشو کرد تو سینه ی تهیونگ. تهیونگ هم بغلش کرد.
=نگران نباش. برات عادی میشه. تازه این یه نوع ساده اش بود. بقیه شکنجه هایی که ما میکنیم وحشت آوره.
کوک هنگامی که خونو از تو صورتش پاک میکرد گفت:
_آره نگران نباش. تهیونگ تو نشونش بده.
تهیونگ مشتشو پر کرد. رفت یکی از زندانی تا رو باز کرد رفت عقبو پرید رو صورتش. محکم مشت میزد. تمام صورت یارو پر خون بود. جیمین دوباره حالش بد شد و افتاد زمین. کوک رفت و بغلش کرد. تهیونگ از رو مرد پاشد. سر مرده شکاف خورده بود و دو نصف شده بود. تهیونگ دست کش هاشو دراورد. دستاش پر خون بود. اونقدر مشت زده بود که دستای خودش زخم شده بود.
=جیمین تو نمیخای امتحان کنی؟
+نه.
_مطمئنی؟ بیا اینجا. این زن رو بکش. بیا. این چاقو.
.......
ادامه دارد.......
- ۱.۸k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط