Bd d

Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ⁸

جونگکوک لبخند خرگوشی زد باعث شد قلب تهیونگ آب بشه
+ واقعا ؟ از چیزی که فکر میکردم راحت تر بود .

تهیونگ لبخند کمرنگی زد
_ عالی بودی

....

جونگکوک آرام در اتاقش خوابیده بود درحالی که تهیونگ حتی یک ثانیه هم نمی‌توانست چشم روی هم بگذارد .

مدام در تختش غلط میزد اما فایده ای نداشت و خوابش نمی‌برد

تمام فکرش پیش جونگکوک بود ، هنوز ۲۴ ساعت از آشناییشون نگذشته اما تهیونگ حتی یه لحظه هم نمیتونه از فکر کردن بهش دست برداره .

با کلافگی از روی تختش بلند شد و به سمت اتاق جونگکوک قدم برداشت .

آرام در اتاق رو باز کرد و سرش رو از لای در وارد کرد .

جونگکوک مثل یه خرگوش کوچولو خوابیده بود کاملا آرام و بی دفاع ، لحظه ای همانطور به چهره آرام جونگکوک خیره ماند ، نتونست تمام شب را همانطور بهش نگاه کنه .

آرام وارد اتاق شد و کنار تخت جونگکوک زانو زد و آرام موهای نرم جونگکوک را نوازش کرد .

_ چجوری داری اینکارو می‌کنی ؟ این به طلسمه ؟ حس میکنم حتی یه ثانیه هم نمیتونم ازت دور باشم ، هیچوقت همچین حسی به هیچکس نداشتم

آرام با خودش زمزمه کرد و به نوازش کردن موهای جونگکوک ادامه داد

مدتی بعد بلاخره خواب سراغش آمد ، روی تخت کنار جونگکوک دراز کشید و بازوان قوی و عضلانی اش را دور کمر باریک جونگکوک حلقه کرد و به خواب رفت .

.....

نور خورشید از میان پنجره به داخل تابید و صدا آغواز پرنده ها توی فصل پیچیده بود

جونگکوک با احساس دستی دور کمرش چشمانش را آرام باز کرد و خواب آلود نگاهی به اطراف انداخت تا اینکه تهیونگ را کنارش دید .

لحظه ای خشمش زد و شوکه به دستان بزرگ تهیونگ که دور کمرش بود نگاه کرد

نگاهش را بالا آورد و به چهره آرام و جذاب تهیونگ که غرق خواب بود نگاه کرد ضربان قلبش به شدت بالا رفت و گونه هایش کمی سرخ شد .

فاصله زیادی تا برخورد لب هایشان به هم نمانده بود و جونگکوک نمی‌توانست جلوی ضربان قلبش را بگیرد

سریع رویش را برگرداند و چند نفس عمیق کشید و سعی کرد دستان تهیونگ را از دور کمرش باز کنه و یکم آب بخوره اما تهیونگ دستانش را محکم‌تر دور کمرش پیچید و صورتش را در گردن جونگکوک فرو برد
_ میخوای کجا بری؟

با صدای بمش که حالا به خاطر خواب بم تر شده بود زمزمه کرد و در گردن جونگکوک نفس عمیقی کشید و عطر وانیلش را استنشاق کرد

.....ادامه دارد

_________________________________
۱۰۰ تاییمون مبارککککککککک 🥹🥳
اگه بتونم امروز یه پارت دیگه هم میزارم
عاشقتونم 🫠❤️
دیدگاه ها (۲۱)

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ⁷از جاشون بلند شدن و تهیونگ درحالی که دستش را...

فالوشه ؟ 🫠❤️@vkook_tete_kook فیک می‌نویسه

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟓𝟕نور کم‌رنگ صبح از لای پرده ا...

شکلات تلخ من 🍫(p15)جونگکوک رو دید‌یه هوله دور کمرش پیچیده شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط