آن لحظه که نگاهم به نگاهت خورد گره

آن لحظه که نگاهم به نگاهت خورد گره
دلم لرزید
سوخت پر زد
تنهاییم پر شد
آن لحظه صداقت در نگاهت پرزد
وبه پای عشق سجده کرد
تنها توبودی که گرفتی دستم را
گرمی دستت شعله کشید
سوخت قلبم را
برای تو بهترینم.
دیدگاه ها (۶)

دگی یعنی چکیدن،همچو شمع از گرمی عشقزندگی یغنی لطافت ، گم شدن...

شما پسرا چقدر خوش شانس هستید

نفسم میگیرد در هوایی که نفس های  تو نیستبهترینم ، می دانم قل...

جوری در آغوشت می‌خوابم که خدا پیدایم نکند و خیال کند اشتباهی...

رمان تهیونگ

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط