‌نشسته بودم کف خیابان بین الحرمین

‌نشسته بودم کف خیابان بین الحرمین
دستم را زده بودم زیر چانه ام
و به گنبد حرمت نگاه میکردم؛
نگاهم آرام لغزید و پایین آمد،
تا روی چــادرم،
چادری که به عشــق تو سر می کنم
خوشحال بودم از چــادری بودنم،
اینکه همیشه چـادرم سرم است
نه فقط زمانی که به مسجد میروم
یا به حرمی می آیم

لبخندت را روی خودم حس می کردم
همانطور که روبروی حــرمــت در
بیـن الح‍ــرمیــن نشسته بودم
من چادرم را هرروز به عشق تو
با افتخار سر می کنم..
دستم را به سمت حرمـت
دراز کردم و گفتم:
کمکم کن در این راهی که
انتخاب کرده ام ثابت قدم باشم
و بعد آرام زیر لب گفتم:
.
السَّلامُ عَلَیْکَ ی‍ٰا اَبٰاعَبْدِللَّهِ الْحُسَیْــن(علیه السلام)
دیدگاه ها (۲)

و آنــگاه که چادرم را سَـــر می کنـم و دُنـــیا مَحــوِ دیدن...

ایها الداعش:سپاه و بسیج و حزب الله را فاکتور بگیرحواست به من...

نطلبیدی مرا عیب ندارد ارباب...رو سیاهی مرا خوب عمومی کردی..

سلام.. یه مشکلی پیش اومده...ک اگه حل بشه....خیییلی اتفاقات خ...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط