عجب روزیه اون روز...

عجب روزیه اون روز...
روزی که دختر کوچولوم بره پیش آقامون
و بهش بگه آقای محترم به خانومت یه چیزی بگو
دیوونم کرده!
اونوقت آقامون
زیر چشمی هواسش به من باشه!
بعد به دخترم بگه:
پس من چی بگم بابایی
که یه عمــــری دیوونشم! ^_^
دیدگاه ها (۶)

استی: اووپس، میرم، بهترین بچه‌ی خانواده بنگ الان لایوه*🐺: ول...

دوست گرامی قضاوتم کردی بدم قضاوتم کردی، یعنی یچیزی گفتی اصلا...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

اتاق ساکت سیصدو هفت

رمان تو خود منی

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_52ورقه روی میز کنار تخت گذاش...

Do I love him, or do I hate him?p:¹⁸ویو جینا با دل درد شدیدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط