وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم،

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم،
وقتی که دیگر رفت من به انتظار امدنش نشستم،
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم ،
وقتی که او تمام کرد من شروع کردم،
وقتی که او تمام شد من آغاز کردم ،
چه سخت است تنها متولد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن...
دیدگاه ها (۶)

غصه هایت را در زلال ترین رود بهار بشوی و از قله هایدست نیافت...

اگه قرار باشه که بی هیچ حرکتی بایستی تا نسیم و باد و طوفان ت...

من یک سر گذشت دردناکم،یک سرنوشت شوم ،یک باغچه زشت که در برزخ...

من یک سر گذشت دردناکم،یک سرنوشت شوم ،یک باغچه زشت که در برزخ...

غصه من:(.......)

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

چند پارتی

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط