سرنوشت پارت(۱۰)
سرنوشت پارت(۱۰)
اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)
جونکوک خودشم نمیدونست چرا عصبی شده به خاطر این دختر؟.
ا/ت:
از این حرفش عشق تو چشمام جمع شده بود ولی نمیخواستم غرورم له بشه
گفتم
ا/ت:اره میدونه کع تو بهم تجاوز کردی و اینکه نامزدمه.بعدشم اصلا به تو چ
با بوسه وحشیانه ای که زد حرفم قط شد میزدم به سینش تا ولم کنه ولی من مگه میتونستم حریف این بدن بشم.
ازم جدا شد یه سیلی زدم بهش (تو گوه خوردی😤)
مچ دستمو گرفت و اروم بهم نزدیک میشد و من عقب تر میرفتم خیلی میترسیدم که دوباره این بلا رو سرم بیاره که یهو تهیونگ اومد با شتاب اونو از من دور کرد یه مشت زد بهش اومد سمت من
و گفت :
تهیونگ:ا/ت این ا.این همون مرتیکس ؟
من از ترس فقط سر تکون دادم جونکوکم فقط نگاه میکرد پوزخند میزد تعیونگ دستمو گرف و یه بوسه رو پیشونیم گزاشت گفت
تهیونگ:من مراقبتم خوشگلم باشه
ا/ت:مرسی
نگاه های سنگین جونکوکو رو خودم حس میکردم .
که یهو تهیونگ بغلم کرد تا خواستم حرف بزنم گفت
تهیونگ:هیس اینجوری راحت تری
و منم به عنوان تشکر و اینکه حرص جونکوک بیابونی رو در بیارم بوسه ای رو گوشه ی لبش زدم
که وقتی جونکوکو دیدم میشد دید قصد کشتن منو تهیونگو داره و با پوزخند نگام کرد سریع نگاهمو از گرفتم که صدای پوزخندش به گوشم رسید
ویو تهیونگ:
وقتی گفتم چرا گریه میکنی جوابی نداد بعد چند دیقه گفت من میرم سرویس سریع پاشد رفت منم منتظرش بودم دیدم طولش داد نکنه اتفاقی براش بیوفته سریع پاشدم رفتم سمت سرویس دیدم ا/ت ترسیده و اون پسره که بهش نگاه میکرد گریه میکرد اینجا بود ا.اون جونکوک بود پس
سریع رفتم دورش کردم از ا/ت و یه مشت روش خالی کردم رفتم سمت ا/ت
مایل پارت بعد هستید؟
اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)
جونکوک خودشم نمیدونست چرا عصبی شده به خاطر این دختر؟.
ا/ت:
از این حرفش عشق تو چشمام جمع شده بود ولی نمیخواستم غرورم له بشه
گفتم
ا/ت:اره میدونه کع تو بهم تجاوز کردی و اینکه نامزدمه.بعدشم اصلا به تو چ
با بوسه وحشیانه ای که زد حرفم قط شد میزدم به سینش تا ولم کنه ولی من مگه میتونستم حریف این بدن بشم.
ازم جدا شد یه سیلی زدم بهش (تو گوه خوردی😤)
مچ دستمو گرفت و اروم بهم نزدیک میشد و من عقب تر میرفتم خیلی میترسیدم که دوباره این بلا رو سرم بیاره که یهو تهیونگ اومد با شتاب اونو از من دور کرد یه مشت زد بهش اومد سمت من
و گفت :
تهیونگ:ا/ت این ا.این همون مرتیکس ؟
من از ترس فقط سر تکون دادم جونکوکم فقط نگاه میکرد پوزخند میزد تعیونگ دستمو گرف و یه بوسه رو پیشونیم گزاشت گفت
تهیونگ:من مراقبتم خوشگلم باشه
ا/ت:مرسی
نگاه های سنگین جونکوکو رو خودم حس میکردم .
که یهو تهیونگ بغلم کرد تا خواستم حرف بزنم گفت
تهیونگ:هیس اینجوری راحت تری
و منم به عنوان تشکر و اینکه حرص جونکوک بیابونی رو در بیارم بوسه ای رو گوشه ی لبش زدم
که وقتی جونکوکو دیدم میشد دید قصد کشتن منو تهیونگو داره و با پوزخند نگام کرد سریع نگاهمو از گرفتم که صدای پوزخندش به گوشم رسید
ویو تهیونگ:
وقتی گفتم چرا گریه میکنی جوابی نداد بعد چند دیقه گفت من میرم سرویس سریع پاشد رفت منم منتظرش بودم دیدم طولش داد نکنه اتفاقی براش بیوفته سریع پاشدم رفتم سمت سرویس دیدم ا/ت ترسیده و اون پسره که بهش نگاه میکرد گریه میکرد اینجا بود ا.اون جونکوک بود پس
سریع رفتم دورش کردم از ا/ت و یه مشت روش خالی کردم رفتم سمت ا/ت
مایل پارت بعد هستید؟
- ۲۳۳
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط