از مستی بگویید ببشتر ازین منتظرم نگذارید این مستی کیست که

از مستی بگویید ببشتر ازین منتظرم نگذارید این مستی کیست که برگ برنده را دارد و مات او شده اید باید اعتراف کنم به طرز عجیبی در مورد زنانی که معشوقه میشوند حساسم و کنجکاو
اساتید واقعی من زنانی هستند که معشوقه میشوند
من باید مستی را ببینم یا بشنوم . عکسی از او دارید
گفتم بله
گالری گوشی را باز کردم و عکس های رسمی مستی را نشانش دادم تمام تلاشش را کرد تا نتوانم ذهنش را بخوانم خیلی خودش را کنترل میکرد گفت با لباس زیر ؟یا پارتی ؟؟ یا ...
گفتم خانوم اروریان از نزدیک ایشان را ندبده ام عکس با لباس زیر هم ندارم . هنوز اندام او را ندیده ام فقط موی سر ...
مادمازل از آن حالت خود کنترلی و مکث ذهنی بیرون آمد و بلند خندید و گفت وری کریزی ...
برگ برنده با من است ...
شما واقعا دیوانه ای ...
پاکت سیگارش را جلوی من گذاشت و گفت سیگاری برایم ر‌وشن کن ...
باور کن انگار از مادمازل به کادوی گرانبهایی را به من میداد
با هیجان خاصی پاکت سیگار را برداشتم و فنک را زدم ...
ولی زنگ همراه و آمدن تصویر مستی آب سردی بر بدنم ریخت
یعنی درحال خیانت بودم ؟؟؟☹
مثل همیشه رد دادم تا خودم شماره بگیرم
سیگار را روشن کردم و با احترام و ادب تقدبم مادمازل کردم
.با دو دستش دستم را گرفت و با انگشت میانه سه ضربه زد و سیگار از دستم گرفت
باور کن تمام رگهای تنم داغ شده بود
چه انرژی درون ان دستها بود
فهمیده بود که کیش و مات زبان بدن و بدن و شخصیتش شده ام ولی ...
انچانان در کام گرفتن بی مبالاتی کرد که فیلتر سیگار رنگ رژلب گرفت سیگار را به من تعارف کرد و گفت طعم لبانم را میدهد بکش ....
خودش نخ دیگری برداشت ..
چه طعم مطبوعی داشت و چه حس شهوت انگیزی

کام دوم را گرفتم و ناخودگاه به لب های مادمازل خیره شدم . قهقه مستانه خانوم اروریان مرا از آن خیرگی درآورد...
گفت لبهایم الان همین طعم را دارد و مستانه خندید و پیک دیگری ریخت ولی اینبار با مزه...
منم بلند خندیدم و گفتم مستی تماس گرفته اگر اجازه بدین باهاش تماس بگیرم
گفت
اگر صدا را به اسپیکر منتقل کنید من هم بشنوم خوشحال میشوم

شماره مستی را گرفتم. با شنیدن آن( الو ...سلام ) که همیشه سرشار از پاکی و عشق و صداقتی بی بدیل بود و از دلبستگی و وابستگی عمیقی حکایت غریبی داشت ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد
اشکی که از عذاب وجدانی تلخ حکایت داشت . مادمازل تمام حرکاتم را زیر ذره بین نگاهش داشت ...
با بغضی فروخته حال پدرش را جویا شدم صدای مستی بود که در فضا طنین گرفته بود . نمیخاستم مادمازل و دکتر متوجه بغض و هیجانم شوند سعی کردم آرام حرف بزنم ولی نتوانستم . و گلایه را آغاز کردم . که چرا مرافراموش کرده ای و چرا مرا از یاد برده ای ؟!!؟؟مستی با آن صدا و لحن مخصوص خودش با حالتی ...
پایان قسمت سیزدهم
دیدگاه ها (۰)

مستی با آن صدا و لحن مخصوص خودش با حالتی سرشار از مهربانی و ...

مستی گفت عشقم اجازه میدی برم؟؟ گفتم مدالم را بده و برو گفت...

تمرکز کردم نه در اتاقش بود نه خانه مامان ‌ نه در بیمارستان م...

د‌وست دارم با شما در مورد این مستی صحبت کنم تا سکرترم در است...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "29""ویو جئون آنجلینا"" • ...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط