_

_
هوایَم داشت
رفته رفته
خراب تر می شد

و اشک،
در چَشمانَم
بیشتر ُبیشتر

به گُمانم
شباهنگام
چیزی شبیه به تو
درونم
شروع به باریدن کرده بود...!
#جمال_ثریا
دیدگاه ها (۲۳)

در تمامِ شب چراغی نیستدر تمامِ روزنیست یک فریاد.چون شبانِ بی...

در این سرای بی‌کسی نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم دریچه آه می‌کش...

‌من پا به پای موکب خورشید یک روز تا غروب سفر کردم دنیا چه کو...

‌فاصله‌ها هرگزمانعی برای دوست داشتنبرای عشق نیستند.درست؛ اما...

عاشقانه های شبنم درکنار رهبر

عاشقانه با رهبر

_____پارت¹³ نفرین کوچولو_____*رُزالینث*به سمت اتاقم رفتم.کتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط