میدانی...

میدانی...
شب هارا برای خواب گذاشته اند
نه بیداری،
اصلا اگر شب هارا برای بیداری می گذاشتند.
مطمئنم
قرار نبوده در هیج شبی
از گوشه ی اتاق های شهر
صدای گریه بیاید.
پسری ریه هایش را خفه و دختری موهایش را
به بند بکِشد.
انتقام کار های نکرده را از آن ها بگیرند و خودشان را در خیال فراموش شده ی کسی جا بدهند.
باز میدانی...
عجیب است این دنیا، روز هایش به حد کافی سنگینی دارند.
شب هایش هم که هیچ...
چه بگویم؟
دیدگاه ها (۱)

کپشن چک شه نانازا🥹💕🌊بالاخره انتظارها به سر رسید! ✨بعد از کلی...

یه داستان جدید اوردم با وایب فانتزی!

when silence became a scream p21

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

،‎شما که نبودید؛ اما خدای‌تان بود. می‌تواند گواهی بدهد راه م...

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۹: شب اولدر اتاق بسته شد.صدای قدم‌های یه‌...

♨️ گزافه‌گویی وزیر جنگ تروریست آمریکا علیه ایران🔹«پیت هگست» ...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط