آنقدر دلم از غمت ای یار گرفته است !
آنقدر دلم از غمت ای یار گرفته است !
گویی که دلِ آینه زنگار گرفته است !
از دوریِ تو بس که به کارم گره افتاد
بیچاره دلم دلهره بسیار گرفته است !
تقصیرِ خودم نیست که این گونه خرابم
دردی ست که دل از سر اجبار گرفته است !
در خانه اگر یاد تو اسباب سرور است
وقتی که نباشی در و دیوار گرفته است !
آنقدر به تنهایی خود کرده ام عادت
هر گوشه ی ویرانه ی دل ، تار گرفته است !
از دست تو دلگیرم و دلگیرم و این دل
یک بار، نه...
ده بار،
که... صد بار گرفته است !
گویی که دلِ آینه زنگار گرفته است !
از دوریِ تو بس که به کارم گره افتاد
بیچاره دلم دلهره بسیار گرفته است !
تقصیرِ خودم نیست که این گونه خرابم
دردی ست که دل از سر اجبار گرفته است !
در خانه اگر یاد تو اسباب سرور است
وقتی که نباشی در و دیوار گرفته است !
آنقدر به تنهایی خود کرده ام عادت
هر گوشه ی ویرانه ی دل ، تار گرفته است !
از دست تو دلگیرم و دلگیرم و این دل
یک بار، نه...
ده بار،
که... صد بار گرفته است !
- ۱.۷k
- ۱۱ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط