طناب را بر گردنم انداختند!

طناب را بر گردنم انداختند!

گفتند آخرین آرزویت؟

گفتم دیدن یارم. . .

گفتند:خسته است تا صبح طنابت بافته
دیدگاه ها (۵)

-هی جیسو دیگه اهنگ نمیده گوش کنم چیکار کنم خسته شدم اؘه😭+نار...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

I'm not jealous part 39با عشوه ای که بیشتر شبیه به صدای عرعر...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

دوستان دوستان!!دیشب بهتون گفتم که پارت ریندو رو میزارم اما ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط