نوشته ی یک کودک...!

نوشته ی یک کودک...!

هیچ وقت زیر افتاب اخم نکردم!!!

حتی اگه خورشید چشمم را اذیت کند...!!!

بذار برای یک بار هم خورشید محبت را ببیند...!!!!

دوست ندارم تلافی اخمم را سر پدرم که در افتاب کار میکند دربیاورد...:-(

***delaram***
دیدگاه ها (۱۶)

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

رمان اسیر خان پارت یازدهم ۱۱

چند پارتی (درخواستی)

معاملهp3جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ خیره ماند.بعد نگاهش را ...

فاصله یک لبخند تا جنون

🖤 پارت دوم | خانه‌ی دشمنصدای بسته شدن در ماشین، لانا رو از ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط