بیتابی نقاشی اش را زرد میکرد

بیتابی نقاشی اش را زرد میکرد


وقتی قلم مو، توی دستش درد می کرد


پاییز فصل عاشقی های من و اوست


فصلی که ما و کوچه را ولگرد می کرد


فرصت برای گفت و گو آنقدر کم بود


که چایی تازه دمش را سرد می کرد


وقتی کت او، روی دوشم بود انگار


باران مرا دلگرم و او را مرد می کرد


پاییز...نه،دلتنگی جفتی قناری


آب و هوای شهر را دلسرد می کرد
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

مرد بی رحم

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

dark life = 38

پارت ۲۲:

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط