p13

جیمین: چرا میخندی لعنتی. چرا الان اینو میگی. چرا زود تر نگفتی. اگه امروز نمیفهمیدم حالت بده هنوز نمی دونستم چرا منو به عنوان همراهت قبول نداری لعنتی کی میخواستی بگی میخواستی وقتی کار از کار گذشت اینو بگی وقتی سیاه پوشم کردی میخواستی اینو بگی احمق ( عربده)

همه اعضا اومدن ات همونطور با لبخند نشسته بود رو صندلی

شوگا: جیمین آروم باش چیشده؟

جیمین: نخند ات نخند چرا داری لبخند میزنی وقتی اینجوری لبخندت غمگینه قلبم آتیش میگیره (اشک آروم)

ات: دقیقا دو سال پیش بود مامانم همین بیماری رو داشت دکترا گفته بودن خوب میشه اما همون شبی که دکترا اینو گفتن مامانم مرد اون شب تا میتونستم گریه کردم اونقدری که دیگه دو هفته به خاطر بیماریم تو بیمارستان بودم اما با اشکای من چیزی درست نشد و مامانم بر نمی گشت من به خودم به مامانم به زندگیم قول دادم دیگه گریه نکنم الان دوساله گریه نکردم میبینی صحیح و سالمم با اشک ریختن چیزی حل نمیشه دکتر گفت اگه به خودم فشار نیارم چیزی نمیشه جیمین اروم باش

جیمین: اگه دنس بری برات بده؟

ات: نه پی دی نیم گفت دنس های مناسب بریم طراحی میشه

موضوع رو برا بقیه تعریف کردیم

ویو جیمین

نکنه مثل مامانش زودتر حالش بد بشه بعد از کنسرت میبرمش دکتر و هرکاری از دستم بر میاد براش انجام میدم فعلا نمی تونم بهش بگم مافیا هستیم میترسم حالش بد بشه

ات: جیمین از دستم ناراحتی؟(کیوت)

جیمین: نه ببخشید سرت داد زدم

ات: منو ببخش دلم نیومد ناراحتت منم

جیمین: باشه ولی از این به بعد هرچی شد بهم بگو قول بده

ات: باشه قول میدم

جیمین: بعد از کنسرت پس فردا با هم میریم دکتر

ات: باشه

فلش بک به فردا صبح

جین: همه پاشییییییییییین اولین روز تمرین با هم گروهی جدیدههههههههههههه تا لنگ ظهر نخوابید باید بریم کمپانینننننننننننن ( فریاد)

شوگا: فقط ده دقیقه

جین: نهههههه

کوک: پنج دقیقه

جین: اصلا

ات: دو دقیقه

جین: پاشین

جیمین: یه دقیقه جون مادرت

جین: باشه... خوب یک دقیقه تمومه بریم کمپانیم

ات ویو

باید بعد تمرین به جیمین بگم که ازدواجمون رو عقب بندازه نمیخوام ناراحتیتو ببینم نمی خوام سیاه پوشش کنم باید باهاش به هم بزنم اول با عقب انداختن عروسی یه کاریش میکنم

فلش بک به بعد تمیرین

ات: جیمین چیزه... میخواستم یه چیزی بگم من... من... خوب......

این داستان ادامه دارد

ببخشید جای حساسش تموم میکنم کرم دارم دیگه کاریش نمیشه کرد
دیدگاه ها (۰)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

dark love

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁸رو کرد سمت یونگی و گلوشو صاف کر...

چند پارتی درخواستی

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

چندپارتی‌&جین&وقتی:``بازیگر‌ هستی‌ ولی قولی که بهش داده‌ بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط