حوالی غروب دیروز

حوالی غروب دیروز کوله بار دلخوشی هایم را از پشت میله های باران به غریب ترین خانه بخت می بردند بارانی که قدیمی ترین برگ باستانی خیالم را نوازش می داد نگاهی که از روبرو می امد طرح بغض غریبی بود که مرا از سرزمین ارزوهایم هرلحظه دورتر و دورتر می کرد !
دیدگاه ها (۲)

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

در شهر ما پائیز🍁 پاورچین #پاورچین می‌آید، قلم #نارنجی و سرخ...

#اولین_ترین_قدیمیترین…قدیمی ترین پرچم جهان در ایران کویر لوت...

من پلاکی از فکه برگشته ام. با سابقه سالها حضور در زیر خاک. ب...

𝓅𝒶𝓇𝓉𝟦

ریباز سالار

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط