𝚙𝚊𝚛𝚝 ⑥🍷⏳

𝚙𝚊𝚛𝚝 ⑥🍷⏳

کوک « چرا اینقدر از تو بدش میاد؟ فکر میکردم دوست باشین
سویون « برادر من توی مستی به خواهرش تجاوز کرد و از اونجایی که خواهرش بیماری قلبی داشت نتونست طاقت بیاره و مُرد... از اون روز به بعد شدیم دشمن خونی هم

کوک « ولی تو که مقصر نیستی! برادرت کار اشتباهی کرده
سویون « اره! ولی اون فرمانده عوضی اینو نمیفهمه
کوک « فکر میکردم دکترا خیلی مودبن
سویون « اشتباه فکر میکردی! خیلی هم بی ادبن
کوک « *خنده.... الان که اومدم بیرون دوست ندارم برگردم
سویون « خب فرار کن
کوک « شوخیت گرفته؟ اگه من تنهایی فرار کنم اون پلیس ترسناکه حتما تو رو تیکه تیکه میکنه
سویون « خب میگی چیکار کنیم؟
کوک « تو هم همراه من بیا! قول میدم مراقبت باشم
سویون « بعد به عنوان فراری اسممون میشه سرتیتر روزنامه ها
کوک « باحاله ها!
سویون « حرف های عجیب غریب
میزنی پسر.... مطمئنی نمیدونی اسمت چیه؟
کوک « نه چیزی یادم نمیاد! تو یه اسم برام بزار سویونا
سویون « یون هیون!
کوک « خب این یعنی چی؟
سویون « یون به معنی مهربون و هیون به معنی بافضلیت! مهربان و بافضیلت
کوک « قشنگه!


_میدونی مرگ چیه؟
مرگ فقط قطع شدن ضربان قلب نیست، شاید فکر کنین جدا شدن از عشق باشه.. نه اینم نیست..
مرگ واقعی اینه که یاد بگیری از دوست داشتن کسی دل بکنی که هیچوقت فرصت داشتنشو نداشتی.⊹ ֶָ


تهیونگ « یه بار دیگه تکرار کن! چی گفتی؟
مامور « اون پسر و دکتر شین ناپدید شدن *آروم
تهیونگ « *نفس عمیق.... کی به شما اجازه داد اون پسرو خارج کنید؟
مامور « دکتر شین..
تهیونگ « شما از کی دستور میگیرین؟؟؟ *باداد
مامور « ش..شما...فرمانده ما اشتباه کردیم  ما رو ببخشید
تهیونگ « بخشش؟ طبق مقررات مجازات میشید اما قبلش باید اون پسر و دکتر شین رو پیدا کنید!
مامور « چشم فرمانده
جیمین « دکتر شین تلفنش رو جواب نمیده
تهیونگ « با اینکار قبر خودشو کند
مدیر کانگ « اینجا چه خبره جناب کیم! این همه سر و صدا برای چیه؟
تهیونگ « اینو من باید از شما بپرسم مدیر کانگ! دکتر شما الان کجاست؟
مدیر کانگ « چطور مگه؟ اتفاقی اوفتاده؟
جیمین « دکتر شین همراه مجرم ما ناپدید شدن! و ایشون کسی بودن که مجرم رو خارج کردن
مدیر کانگ « امکان نداره! دکتر شین همچین کاری نمیکنه... حتما اشتباهی رخ داده
تهیونگ « اشتباهی رخ نداده مدیر! مجرم رو به بهونه درمان از اتاقش خارج کرده و همراه اون فرار کرده

نیم ساعت بعد :

سویون « ریه هام میسوخت و جونی توی پاهام نمونده بود.... دستم رو روی زانو هام گذاشتم و ایستادم! من دیگه نمیکشم یون!
کوک « باید از اینجا دور شیم سویونا!
سویون « تا کجا قراره بدویم؟ تهیونگ با یه اشاره پیدامون میکنه


بچه ها میتونید پارت های قبلی توی پیج دوم که بیو زدم بخونید 🫐🐳
دیدگاه ها (۴۸)

🐳🤌خب بنده میرم و میام امیدوارم استقبال ها مثل قبل بشه... اگه...

من آمده ام های های من آمده ام

مثل بید میلرزید و مثل ابر بهار گریه میکرد با گریه هاش انگار ...

خب این تیزر فصل اول پروانه آبیه 💙🌚🍓گفتم اینو نشون بدم بعد صح...

BROKEN RULES | psrt 13باد شدیدی روی پشت‌بام می‌وزید.تهیونگ ی...

فیک

ادامه part 34ته‌یون چشاشو باریک میکنه.ته یون- مامانم کو؟جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط