خداوندا خودت گفتی همین نزدیک نزدیکی

خداوندا خودت گفتی همین نزدیک نزدیکی
از اشک نیمه شب هایم چقد تا آسمون راهه
تو گفتی صبح نزدیکه بساط شب نمی مونه
که این چشمم نخوابیده ببین تا صبح بیداره
خداوندا خودت گفتی بخونم پاسخم می دی
روا کن حاجت دل را دلم بدجوری بی تابه
تو یادت هست پرسیدی از احوال دل تنگم
به تو آهسته می گویم فقط می سوزه می سازه
تو گفتی باز هم روزی من و آغوش گرم تو
ولی شیطون بی آزرم درخت تازه می کاره
در این بازیچه ی دنیا که گاهی عقل گاهی عشق
هزاران شکر کین عقلم به نرد عشق می بازه
منو این کاسه ی خالی تو و اون مهر ربانی
شنیدم عشق پاکش رو میون کاسه می ذاره...
دیدگاه ها (۱)

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید خسته از شاید و اما ست، دل...

قصه ی عاشقی و نحسی تقدیر ٬ بِمانَد.حکمت وفلسفه وقسمت وتفسیر ...

من تو را، من دوستت دارم، بفهم!پس مشو اربابِ آزارم، بفهم!من ت...

هرچه کردی به دلم باز تو را بخشیدمبا زبان زخم زدی، دشنه زدی، ...

بیچاره!نیایی ضرر میکنی ها…صبح ها با نوازش بیدارت می کنمصبحان...

از تو چه پنهان عاشقت بودم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط