چند پارتی

چند پارتی
دوست پسرِ حساس من(درخواستی)
پارت دوم
ویو ا.ت

چند ساعت گذشت..
دیگه دیر شده بود.
برگشتم خونه..
گوشی رو گذاشتم رو میز.

که جونگ کوک اومد.
یه سیلی محکم زد تو گوشم.
هیچی نگفتم... چرا اینکار رو کرد؟

کوک: خوشگذشت؟
کوک: چطور بود؟
ا.ت: هه.. عالی بود...عالیییی(بغض)

رفتم تو اتاق...

ویو جونگ کوک

خیلی عصبی بودم...خیلی.
وقتی رفت بالا یه پیام به گوشیش اومد.

پیام: حیف شد نیومدی..جات خالی بود.

واییییی من چیکار کردم.
سریع رفتم بالا..
در اتاق رو باز کردم.
رو تخت دراز کشیده بود.

جای دستم رو صورتش مونده بود.
رفتم کنارش نشستم.
هیچ حرفی نزد...نگامم نکرد.

کوک: خوشگلم...
ا.ت:....
کوک: عسلم؟
ا.ت:....
کوک: فدات شم..ببخشید...عصبی بودم نمیدونستم.
ا.ت: برو بیرون...
کوک: ا.ت..
ا.ت: برووووو

اومدم بیرون...

فلش بک به چند روز بعد..

ویو همچنان جونگ کوک

چند روزه هی نازشو میخرم هی وسیله میخرم براش اما هیچ که هیچ.
دلم براش تنگ شده بود.

رفتم تو اتاق و کنارش نشستم.
بغضم گرفته بود.
کوک: ا.تی ببخشید(بغض)
کوک: خب من غیرتی شده بودم (بغض)

ا.ت: میشه اونطوری حرف نزنی؟
کوک: چرا؟
ا.ت: قلبم درد میگیره
کوک: یعنی بخشیدیم؟
ا.ت: یجورایی

محکم بغلش کردم.
کوک: عشق خودمی
ا.ت: ولی باید قول بدی آدم باشی.
کوک: مگه حیونم؟
ا.ت: گاهی
کوک: هعییی

ا.ت: شوخی کردم
کوک: خداروشکر
ا.ت: چرا؟
کوک: گردن و کمرم شکست انقدر رو کاناپه خوابیدم.

خندید.
ا.ت: الان دیگه راحت شدی.

و به خوبی و خوشی زندگی کردن..
ببخشید اگه بد شد...
امیدوارم خوشت اومده باشه..😊
دیدگاه ها (۱۴)

پشیمونی..پارت.۱ویو جناتو آشپزخونه داشتم شیر موز درست میکردم....

پشیمونی..پارت.۲ویو جنالیام رو بغل کردم و بردم اتاقش.‌.لیام: ...

چند پارتیدوست پسرِ حساس(درخواستی)پارت اولویو ا.تتو اتاق بودم...

خب امیدوارم خوشتون بیاد از پارت ها...حمایت کنید...دوستون دار...

Part 6

عشق غیر ممکن part 3

عشق غیر ممکن Part 57 ماه بعدویو ا*ت. حالا منو جونگ کوک میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط