مترسکی شده ام عاشق کلاغی که

مترسکی شده ام عاشق کلاغی که
پرید و رفت به امید کوچه باغی که
دلم به لرزه در آمد وَ بعد از آن پیچید ـ
میان مزرعه اخبار داغ داغی که
کنار مزرعه آن روز حس من تبدیل
به ناگهان شد و افتاد اتفاقی که
وَ ساعت از نفس افتاد و او نمی آمد
دگر نمانده برایم دل و دماغی که
کلاغ شهری من روستا که جای تو نیست
برو به قول خودت سمت چل چراغی که
جهنمی شده بی تو بهار گندمزار
تویی که هی نگرفتی ز من سراغی که
پرنده های زیادی به سویم آمده اند
ولی دل من اسیر همان کلاغی که...
دیدگاه ها (۲۷)

مترسکی شده ام عاشق کلاغی کهپرید و رفت به امید کوچه باغی کهدل...

مترسکی شده‌ام، عاشقِ کلاغی کهپرید و رفت به امیّدِ کوچه باغی ...

patentman a.m:  خشکیده کویری است نه برگی و نه باغیاز ما نگرف...

خشکیده کویری است نه برگی و نه باغیاز ما نگرفته است بجز مرگ س...

#در‌این‌سراچۀ‌غم‌گوشۀ‌فراغی‌نیستبه هیچ گوشۀ این شهر کوچه‌باغ...

موش از شکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سرو صدا برای چیس...

تله موش موش ازشكاف دیوار سرك كشید تا ببیند این همه سروصدا ب...

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست ...

شعر کلاغ و عقاب دکترپرویز ناتل خانلری (از شاهکارهای شعر- معا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط