تو گذشتے

تو گذشتے
و شب و روز گذشت.
آن زمان ها،
به امیدےکه تو،
برخواهے گشت،
پاےهر پنجره،
مات،
مے نشستم به تماشا،
تنها،
گاه بر پرده ابر،
گاه در روزن ماه،
دور،
تا دورترین جاها مے رفت نگاه؛
باز مےگشتم،
هیهات!
چشم ها دوخته ام
بر در و دیوار هنوز!
دیدگاه ها (۱)

نه جانممرد و زن ندارد!به نقطه ے عشق که رسیدے،شورانگیز باش بر...

فکر میکردم اگه برے همه دنیا رو به آتش میکشم!اما حالا که رفتے...

تو از متن کدوم رویا رسیدےکه تا اسمت رو گفتے شب جوون شدکه از ...

باز ڪن پنجرہ صـبح دلتـ تا در آن نور حیات سادگے،از پس شبنم و ...

‌˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🤍🕊️ ...

مردی که در کنارم بود

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.58  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط