🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صدو چهل چهار..‌



آریا:
خوابم نمی برد ویاشارم رو مخم بود که کنارم خواب بود بلند شدم واز اتاق رفتم بیرون چشام می سوخت وسردرد داشتم رفتم طبقه ای پایین شاید یه مسکن از تو یخچال پیدا کنم رفتم تو آشپزخونه ودر یخچال رو باز کردم ولی اصلا قرصی پیدا نکردم اونم مسکن که این لحظه به شدت بهش نیاز داشتم
- چیزی میخوای
برگشتم نگاش کردم در یخچال رو بست وخیره نگام کرد اخم کردم وگفتم : به چی نگاه می کنی ؟
آروم خندید وگفت : آریا تو از من می ترسی ..
اومد نزدیکم با اینکه استرس بدی داشتم ولی تکون نخوردم
فروغ: هوووم هنوزم همون عطر همیشگی
- خب
لبخندی زد ونگاهشو به چشام دوخت
- فکر نمی کردم منو ببینی از من فرار کنی
- فرار؟!
- اسم دیگه ای نمیشه روش گذاشت
- فکر کنم خواب دیدی برو کنار
بیشتر بهم نزدیک شد ودستشو گذاشت رو سینم
- اگه نخوام برم کنار چی ...
- هییییی....
فروغ برگشت ومن گیسو رو پشت سرش دیدم با چشای متعجب وپراز اشک نگام کرد
فروغ: مارو ترسوندی کوچلو
گیسو با خشم نگاش کرد نمی دونم چرا لبخند نشست رو لبم
فروغ : چیزی شده عزیزم
با نفرت نگاش کرد بعد منو با اخم اومد جلو می خواست حرف بزنه نمی تونست نفس نفس می زد .
فروغ نگام کرد وگفت : این کوچلو چش شده
گیسو : تو خیلی چندش وحال بهم زنی
فروغ متحیر نگاش کرد وگفت : با منی ؟!
فروغ رو کنار زدم ورفتم طرف گیسو ترسید ورفت عقب دستشو گرفتم وگفتم : چیزی نبود گیسو برگردیم عزیزم
فروغ متحیر نگامون می کرد گیسو زل زد بهم دستشو فشار دادم وگفتم : بهتره بریم گیسو
چیزی نگفت وهمراهم اومد کنار در اتاقش وایسادم متعجب نگام کرد وقتی نگاهمو دید گفت : تو حق نداری از من سو استفاده کنی ..نکنه می خواستی...
دستشو گرفت جلو دهنش
- من بچه نیستم گیسو که بخوام جلو اون وا بدم
- پس معنی کارات چی بود خیلی مسخره اس عزیزت شده بودم
زل زد به چشام چقدرم عصبی بود
- حرص نخور گیسو تو گفتی به من کمک می کنی
- فکر کنم رفتار امشبت یادت رفته سر من داد می زدی الان ...
حرفشو بریدم وگفتم :
- من فقط یکم عصبی بودم ..‌.
چشاش داشت مثله یه اهن ربا منو می کشوند طرف خودش نمی دونستم چی دارم میگم عقلم رو از دست داده بودم
دیدگاه ها (۱)

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدوچهل پنج...گیسو: یه اتفاقی داشت می افتاد ...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وچهل ششآریا : رفتنشو نگاه کردم ولبخند زد...

🦋گیسوی شب🦋# ادامه پارت صدوچهل وسه ...آریا اخم کرده بود وتکیه...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وچهل سه..یاشار : - کافیه گلین خیلی داری ...

بوسه مرگ"پارت ۸"ویو شبدر اتاق بسته شد...صدای بسته شدن در توی...

[برادر ناتنی]Part-۱۱بعد چندین دقیقه ولم کرد-به آرزوم رسیدم ب...

part10🖤 «دخترِ خیابان بارونی – وقتی ترس اسم تو را صدا می‌زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط