بَـرف هاےهفت سالگــے ام را,بهِ خاطر صبح هایش

بَـرف هاےهفت سالگــے ام را,بهِ خاطر صبح هایش
با صداے پـِدَر دوست داشتم بیدار شوْ ببیـלּکـهِ چهِ برفــے مــے آید
بَـرفِ هاےدهِ سآلگــے ام را بهِ خاطر آدم بَـرفــےهایش
بَـرفِ هاےچهارده سالگــے ام را بَـراےاخبارشبانگاهــے
بَـراےتَعطیلــے هایش بَـرف هاےشانزدهِ سآلگــے ام را,درست بهِ خاطر ندارم
روْزهایــے تار,سرگردان میان فکرهاےیخ زدهِ
و امیدهاےموْهوْم
دیدگاه ها (۳)

میبخشی پارت ۵

تصور کن

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۴ *سانیار*تو خواب خیلی ناز و شکن...

🐥: ممنونم بابت تبریک‌هاتون. 💗چون مدام در سفر و رفت‌وآمدیم، ر...

دختر تنها{3}

HATE TO LOVE⁴(ویو:رز)...:هر سه،رز.با مادر تقریبا همزمان به س...

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

پشت نقاب عشق 💗پارت دوم از هفت پارتاو نمی‌دانست همین رفتن ساد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط