𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉
𝖯𝖺𝗋𝗍:⑥

ترجیح دادم از لباسایِ قدیمیِ خودم بپوشم چون لباسایی که تو کمد برام گذاشته بودن سلیقه‌ی من نبود.
یه کراپ مشکیِ چرم و شلوارک جین پوشیدم و بوت های بلندمو پام کردم.

دستگیره‌ی اتاق چرخید و وارد اتاق شد ، با یه نگاهِ پر معنا منو برنداز کرد.

خواستم از کنارش رد بشم و برم که بازومو گرفت:
«این چه کوفتیه پوشیدی؟!.. لباستو عوض کن از لباسایی که تو کمده بپوش»

با حرص و تمسخر لب زدم:
«به‌تو‌چه که من چی می‌خوام بپوشم؟!.. برو کنار.»

فکمو گرفت و تو دستش فشرد:
«زبون دراز شدی .. کوتاهش کن تا نبریدمش!»

کلافه و لوس لب زدم:
«ولم کن ، دردم گرفت»

فکمو با شتاب ول کرد و جدی لب زد:
«عوضش کن یه لباسِ خانومانه بپوش .. این آشغالا در شأنِ زنِ من نیست.»

بغضمو قورت دادم ، فکم خیلی درد گرفته بود.
رفتم لباسمو با یه پیراهنِ کوتاه و شیک و کتِ مشکی عوض کردم.

از خونه زدم بیرون و تا محلِ قرارمون که یه کافه نزدیکیه میدون بود پیاده رفتم.
رسیدم به کافه و هیزل رو دیدم.

محکم بغلم کرد و لب زد:
«دختر .. چقدر دلم برات تنگ شده بود.»

متقابل بغلش کردم:
«منم دلم برات تنگ شده بود.»

نشستیم که هیزل گفت:
«خب تعریف کن .. همه چی .. خیلی زود اتفاق افتاد.»

تو چشماش نگاه کردم و لب زدم:
«اصلا نمی‌خوام در مورد اون جئونِ عوضی صحبت کنم.»

چشماشو با اطمینان بست و گفت:
«درکت می‌کنم عزیزِ دلم»

قهوه گرفتیم و کلی باهم صحبت کردیم و بعدش رفتیم کتاب‌فروشیِ موردعلاقمون و چند تا کتاب خریدیم.

همین‌طور که مشغول حرف زدن بودیم یه نفر محکم خورد بهم و بطریِ آب که دستش بود ریخت رو سر شونه‌ی کتم و کتابا از دستم افتاد و افتاد توی گودال که با آبِ بارون پر بود.

با اعصبانیت سمتِ اون آقا گفتم:
«چته آقا جلو پاتو ببین .. لباسم کثیف شد.
وای کتابامم ، خیس شدن.»

سرمو آوردم بالا تا به فحش ببندمش ولی نشانه‌هایی که رو لباسِ نظامی‌ش بود ساکتم کرد ، اون کمیسر بود ، اسمش کنارِ نشانه‌هاش بود.
"کمسیر کیم تهیونگ "

𝗅𝗂𝗄𝖾:⁸⁰
𝖼𝗈𝗆𝗆𝖾𝗇𝗍:⁶⁰
𝗋𝗉:⁵⁰
𝗆𝖾:اسلایدِ اول انتخابِ ربکا اسلایدِ دوم انتخابِ جونگ‌کوک
𝖿𝖺𝗅𝗈𝗐𝖾𝗋𝗌:⁶³⁰
دیدگاه ها (۱۴)

My professor Chapter:2Part:86هیزل بهت زده ، با اخم غلیظی چشم...

پارت: 20 (بخش3) **زاویه دید: زین**«عصر بخیر، خانم‌ها!» تایلر...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط