شبی دوباره و ای کاش های تکراری

شبی دوباره و ای کاش های تکراری
فدای چشم قشنگت هنوز بیداری ؟

بهار من نکند شرط بسته ایی با خود
تمام پنجره ها را ستاره بشماری ؟

چقدر مانده به اتمام این شب تاریک
چقدر مانده که دست از سکوت برداری ؟

دوباره حرف بزن خوب من نمی خواهد
که احترام سکوت مرا نگهداری

تمام طول شب این بود فکر ِ عاشق تو
که مثل آن همه دیروز دوستش داری ؟

تمام طول شب این بود حرف چشمانت
که آی عاشق ِ دیووانه با توام ، آری

همیشه با تو بهار و همیشه بی تو خزان
حکایت من و تقویم های دیواری

چهار سال از آن صبح عاشقانه گذشت
و تو هنوز به احساس من وفاداری

تو هیچ فرق نکردی هنوز شیرینی
هنوز شکل همان روزهای دیداری

چرا بهانه و ای کاش ما که می دانیم
تمام می شود این انتظار اجباری

دوباره صبح همان صبح ناب خواهد شد
دوباره خواب پر از رنگ و بوی بیدار
دیدگاه ها (۱۲)

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

موسیقی

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

فردا فردا کردن

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط