شب ها آلبوم خاطرات

شب ها آلبوم خاطرات
جلوی چشمم می آید!
پارک ها و کافه ها در ذهنم می چرخند
خیابان ها خودنمایی میکنند و آدم ها...
وای از آدمها...!
که وقتی یادشان بیاید، خواب می گریزد!
آن وقت شب، بی خوابی و یاد لعنتی شان تا زمینت نزنند دست بردار نیستند...
و قصه ی شب با صبح و"بالشی خیس"
به پایان می رسد!... #💔
#زیور_شیبانی #بی خوابی #دلتنگی #خاطرات #اشک #دوری #انتظار

کپی🚫
دیدگاه ها (۱)

شب ها‌آلبوم خاطرات جلوی چشممان می آید!پارک ها و کافه ها در ذ...

شب ها آلبوم خاطرات جلوی چشممان می‌آید!پارک ها وکافه هادر ذهن...

بارون تازه بند اومده بود ... خیابون خیس بود و نور چراغای زرد...

helf brother part 89

فیک(سرنوشت )پارت ۷۹آلیس ویو شب فراربا اشکای روی صورتم....با ...

وقتی من شکستم هیشکی پشت من نبود هیشکی دست دراز نکرد به سمت م...

بارون نم‌نم می‌بارید... اونقدر که نه خیست کنه، نه خشک نگهت د...

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شدز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط