شب ها آلبوم خاطرات

شب ها آلبوم خاطرات
جلوی چشممان می‌آید!پارک ها وکافه ها
در ذهنمان می چرخند ...خیابان ها خودنمایی می کنند وادمها....وای از ادمها ...که وقتی یادشان بیاید ،خواب میگریزد،ان وقت شب، بی‌خوابی ویادلعنتی شان تا زمینت نزنند دست بردار نیستند ...وقصه ی شب با صبح وبالشتی خیس به پایان می رسد !
دیدگاه ها (۰)

درد بی درمان شنیدی!!!حال من یعنی همین...💔

مدتیست خواب با چشمانم قهر کرده هر چه کردم آشتی شان دهم نشدکه...

تا حالا لب زدی یانه ؟ای ...ایحرفه ای ؟ گلیم خودمو از آب میکش...

نهنگی دید مرگش را ولی دل را به ساحل زد .من از پایان خود اگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط