چندشاتی تهیونگ
چندشاتی تهیونگ
part 12
-واسه امروز کافیه..
+ام.. چیزی شده؟
-بایدچیزی بشه؟ بسته.. همه کارا انجام شده.. میتونی بری اتاق استراحتکنی..
+ممنونم ارباب..
لبخندی شد و به اتاقش رفت..
در رو بشت..
+هف.. چقدر عجیب بودا..
روی تخت دراز کشید و بعد از جند مینخوابش برد..
پرش زمانی فردا ساعت ۱ ظهر...
ات ویو
داشتم کار هامرو میکردم که صدای ارباب میومد که داشت با جندتا از بادیگارد ها صحبتمیکرد..
-امروز میرید این کسایی که خیلیبی پول و بدبخت هستن رو میارین، اینجا برای خدمتکاری، بیشتر خدمتکار قبلی هارو کشتیم، چون کاراشونرونکردن، نیاز به تعدادی جدید داریم..
وای... نکنه.. منم بکشه؟
همینطور که ترشیده بودم سریعتر و سخت تر کار کردم..
همچنان بقیه حرفاش رو شنیدم..
- و به ات بگید امروز باید اتاق من رو تمیزکنه..
بعد از چند دقیقه آجوما سمتم اومد
×ات.. ارباب گفت اتاقشون تمیز کنی..
با اینکه خسته بود، ولی قبول کرد..به طبقه بالا رفت و شروع کرد به مرتب کردن اتاق تهیونگ..
بعد از جند دقیقه واقعا خسته بود.. برای چند ثانیه روی زمین نشست تا استراحت کنه..
از شانس بدش.. در باز شد و تهیونگوارد شد
part 12
-واسه امروز کافیه..
+ام.. چیزی شده؟
-بایدچیزی بشه؟ بسته.. همه کارا انجام شده.. میتونی بری اتاق استراحتکنی..
+ممنونم ارباب..
لبخندی شد و به اتاقش رفت..
در رو بشت..
+هف.. چقدر عجیب بودا..
روی تخت دراز کشید و بعد از جند مینخوابش برد..
پرش زمانی فردا ساعت ۱ ظهر...
ات ویو
داشتم کار هامرو میکردم که صدای ارباب میومد که داشت با جندتا از بادیگارد ها صحبتمیکرد..
-امروز میرید این کسایی که خیلیبی پول و بدبخت هستن رو میارین، اینجا برای خدمتکاری، بیشتر خدمتکار قبلی هارو کشتیم، چون کاراشونرونکردن، نیاز به تعدادی جدید داریم..
وای... نکنه.. منم بکشه؟
همینطور که ترشیده بودم سریعتر و سخت تر کار کردم..
همچنان بقیه حرفاش رو شنیدم..
- و به ات بگید امروز باید اتاق من رو تمیزکنه..
بعد از چند دقیقه آجوما سمتم اومد
×ات.. ارباب گفت اتاقشون تمیز کنی..
با اینکه خسته بود، ولی قبول کرد..به طبقه بالا رفت و شروع کرد به مرتب کردن اتاق تهیونگ..
بعد از جند دقیقه واقعا خسته بود.. برای چند ثانیه روی زمین نشست تا استراحت کنه..
از شانس بدش.. در باز شد و تهیونگوارد شد
- ۸۹.۱k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط