(رازي به نامعاشق وعشقش)
(رازي به نامعاشق وعشقش)
پارتدوم
+خب بریم ببینیم ارباب جوانش یا بهتره بگم دوست پسرش رو پیدا کنیممم(ریز خنده ای میکنه ) از اونجایی که کیفشروبا کیفم اشتباه گرفته حتما با خاله وسوغاتی هاش آشنا شدن پس بهتره برم روستا (سوار اسبش شد و راه افتاد)
بعد از ۱۵ دقیقه
+رسیدیم فقط کاش دست خالی نمیومدم
×اوه دخترم
+سلام خاله واووووووو چه دلبری شدی واسهخودت ها چند وقته ندیدمت
×دروغ نگو دماغت دراز شد من که هر روژویر تر میشم تازه با اینکارا نمیتونی قصر در بری چرا نیومدی به این زن پیر سر بزنی ها؟ نکنه کارت افتاده ؟
+والا خاله شدیدا احساس میکنم خاستگارامو با این خوشگلیت داری میدونی هاا مواظب اون خوشگلیت باش وقتی همینجوری عقاب تنها بمونم چی؟
×بحثو عوض نکن ببینم چیشده اومدی؟
+بازم گیرم انداختی که همین جنگل بودم یکم خواستم از خونه دور باشم
×باز بحث کردی باهاشون؟
+خودت هم خوب میدونی که اون تا اونی پیدا نشه چشم دیدن من رو نداره اینجوری هردومون در ارامشیم
×وای دختر بیچاره من
+کی گفته من بیچارم؟قربون خودم برم من که الماسم الماس 😂
×از دست تو دختر😅
+درمورد اینجا همببخشید دست خالی اومدم دنبال ارباب جوانی میگردم که از کیف سوغاتی تو نسیبش شده گفتم شاید کمکم کنی پیداش کنم
×آره همین امروز صبح دیدمشون ماشالله قد و رعنایی داشتن مثل جیهوپخودم نکنه تو هم میری سره بخت؟
+خاله اون خودش صاحب داره
×واقعا؟هیف شد که شما دو تا واقعا پیش همخوبب میشدین
+بگذریم نفهمیدی کجا میرن؟
×میومدن دنبال تو
+چی؟بهشون نگفتی کهمنکیم؟
×نهفکر نکنم کفته باشم ولی دخترم انقدر خودتو اذیت نکن یه بار هم که شده
+خالا خودت هم میدونی کسایی که میدونن منکیم چطوری باهام رفتار میکنن تازه نمیخوام کسیبدونه مندختر اونم بعدش رفتار هاشون عوض میشه کسی به جز تو و عمو و اهالی این روستا نمیدونن منکی هستم همینجوری همبمونه بهتره
×اگه اینجوری فکر میکنیکه راحتی باشه دخترم
+مرسی خاله فقطچرا دنبال من میومدن؟
×بهمگفتنمیخوان این جنگل اقامت کنن بهنظرم غریب بودن گفتمبیان پیشه تو کمکشون میکنی
+ اوه باشه پس الان رفتن کجا دنبال من؟
×خونه سویی
+آهان مرسی بابت کمکت خاله الان باید برمولی با اوپا ها برمیگردم باشه ؟
×اشکالی نداره دخترم بروبه سلامت مواظب خودت وبچه ها باش
+چشم خالههه به بقیه و عمو سلام برسون بگو مواظبت باشه اینقدر خوشگل میکنی یه وقت نزدنت
×توبچه پروو
+منمدوست دارم
×به سلامت برسی
+من دیگه رفتم تو هم برو داخل
×باشه باشه
(راهی خونه شد )
یکساعت بعد
+رسیدیممممم( اسبشو بست به درخت و وارد کلبه چوبی شد )
سلاممم سویی کجایی؟
×اینجام بیا داخل
+اومدممم مهمونامون رسیدن ؟
×کدوم مهمونا؟
+همونیکه تیر خوردهبود وارباب جوانشو یکی دیگه قرار بود بیان اینجا ندیدمشون؟
×نه امروز کسینیومده چطور؟
+بعدا میگمفعلا باید برمدنبالشون
×هعی مواظب باش
+ تو هم یه سری وسایل امادهکن شاید زخمی شده باشن
×باش تونگراننباش
+من رفتم در ها روهمسفت ببند
×باز چی شده که انقدر نگران شد
(ات سوار اسبششد وبه دل جنگل رفت دنبالشون گشت وگشت ولی انگار به هوا رفته بودن تا ساعت ۱۰صبحهمه جاهایی که میتونست به ذهنشبرسه رفتهبود حتیبه روستا ولی هیچجا نبودن )
+الانچیکار کنم من؟ بهتره برگردم واز اوپا ها کمکبخوام
(بعد از چند دیقه برگشت خونه)
+چیاین اسبوکفشا چیمیگن این وسط؟ نکنه ....نه نه نه سوییییی
(با عجلهوارد خونه شد )
+سویی سویی کجایی
×اتچیشده ؟ چرا انقدر
+ ها چیزیت نشده که؟کجاست بگوکجاست صبر کن ببینچیکارت میکنم مرتیکه الدنگ (شمشیرش روبرداشت و رفت به حال )
+هااا؟
×ات داری چیکار میکنی؟ ارومباش یکم
÷هعی خرسمون اومد که
_ این همونه ؟جونگ.کوک؟
÷بلع هیونگ ولی نمیدونم چرا اینجوری شده
×ات چیشده ها؟
+هیچیفکر کردماون الدنگباز اومده اینجا
× چطوری آخه مگهآخرین بار نگفتی که نمیتونه جامون روپیدا کنه؟
+گفتم ولی اینمهمونامون نبودن هرچقدر گشتم از اوپا ها خبری نبود وتو .. توهم
×منچی؟
+کفشایبیرون فکر کردم برا اونهیه لحظه سکته روزدمکه توو مینجیرو..
×نه نه نه همچین چیزی نیست اوننمیتونهبیاد اینجا بیاد هم من ومینجی جیهوپ ویونگی نامجون و جین هم هستن نگران نباش باشه هممون سالمیم وکنارتیم
+ باید برمپیششون وپیداشون کنم اگه سرشون بلایی افتاده باشه چی ها؟
×اونا الاناست که بیان اومده بودن دنبالت نبودی چند ساعته رفته بودی
+ منن...نه منن باید برمنمیشه اینجوری
#ات ؟ات چرا زمینی ؟پاشو
+اوپااا شما شما سالمین (و بیهوش میشه )
÷الانچیشد هیونگ؟
_هیچنظری ندارمجونگکوکی
پارتدوم
+خب بریم ببینیم ارباب جوانش یا بهتره بگم دوست پسرش رو پیدا کنیممم(ریز خنده ای میکنه ) از اونجایی که کیفشروبا کیفم اشتباه گرفته حتما با خاله وسوغاتی هاش آشنا شدن پس بهتره برم روستا (سوار اسبش شد و راه افتاد)
بعد از ۱۵ دقیقه
+رسیدیم فقط کاش دست خالی نمیومدم
×اوه دخترم
+سلام خاله واووووووو چه دلبری شدی واسهخودت ها چند وقته ندیدمت
×دروغ نگو دماغت دراز شد من که هر روژویر تر میشم تازه با اینکارا نمیتونی قصر در بری چرا نیومدی به این زن پیر سر بزنی ها؟ نکنه کارت افتاده ؟
+والا خاله شدیدا احساس میکنم خاستگارامو با این خوشگلیت داری میدونی هاا مواظب اون خوشگلیت باش وقتی همینجوری عقاب تنها بمونم چی؟
×بحثو عوض نکن ببینم چیشده اومدی؟
+بازم گیرم انداختی که همین جنگل بودم یکم خواستم از خونه دور باشم
×باز بحث کردی باهاشون؟
+خودت هم خوب میدونی که اون تا اونی پیدا نشه چشم دیدن من رو نداره اینجوری هردومون در ارامشیم
×وای دختر بیچاره من
+کی گفته من بیچارم؟قربون خودم برم من که الماسم الماس 😂
×از دست تو دختر😅
+درمورد اینجا همببخشید دست خالی اومدم دنبال ارباب جوانی میگردم که از کیف سوغاتی تو نسیبش شده گفتم شاید کمکم کنی پیداش کنم
×آره همین امروز صبح دیدمشون ماشالله قد و رعنایی داشتن مثل جیهوپخودم نکنه تو هم میری سره بخت؟
+خاله اون خودش صاحب داره
×واقعا؟هیف شد که شما دو تا واقعا پیش همخوبب میشدین
+بگذریم نفهمیدی کجا میرن؟
×میومدن دنبال تو
+چی؟بهشون نگفتی کهمنکیم؟
×نهفکر نکنم کفته باشم ولی دخترم انقدر خودتو اذیت نکن یه بار هم که شده
+خالا خودت هم میدونی کسایی که میدونن منکیم چطوری باهام رفتار میکنن تازه نمیخوام کسیبدونه مندختر اونم بعدش رفتار هاشون عوض میشه کسی به جز تو و عمو و اهالی این روستا نمیدونن منکی هستم همینجوری همبمونه بهتره
×اگه اینجوری فکر میکنیکه راحتی باشه دخترم
+مرسی خاله فقطچرا دنبال من میومدن؟
×بهمگفتنمیخوان این جنگل اقامت کنن بهنظرم غریب بودن گفتمبیان پیشه تو کمکشون میکنی
+ اوه باشه پس الان رفتن کجا دنبال من؟
×خونه سویی
+آهان مرسی بابت کمکت خاله الان باید برمولی با اوپا ها برمیگردم باشه ؟
×اشکالی نداره دخترم بروبه سلامت مواظب خودت وبچه ها باش
+چشم خالههه به بقیه و عمو سلام برسون بگو مواظبت باشه اینقدر خوشگل میکنی یه وقت نزدنت
×توبچه پروو
+منمدوست دارم
×به سلامت برسی
+من دیگه رفتم تو هم برو داخل
×باشه باشه
(راهی خونه شد )
یکساعت بعد
+رسیدیممممم( اسبشو بست به درخت و وارد کلبه چوبی شد )
سلاممم سویی کجایی؟
×اینجام بیا داخل
+اومدممم مهمونامون رسیدن ؟
×کدوم مهمونا؟
+همونیکه تیر خوردهبود وارباب جوانشو یکی دیگه قرار بود بیان اینجا ندیدمشون؟
×نه امروز کسینیومده چطور؟
+بعدا میگمفعلا باید برمدنبالشون
×هعی مواظب باش
+ تو هم یه سری وسایل امادهکن شاید زخمی شده باشن
×باش تونگراننباش
+من رفتم در ها روهمسفت ببند
×باز چی شده که انقدر نگران شد
(ات سوار اسبششد وبه دل جنگل رفت دنبالشون گشت وگشت ولی انگار به هوا رفته بودن تا ساعت ۱۰صبحهمه جاهایی که میتونست به ذهنشبرسه رفتهبود حتیبه روستا ولی هیچجا نبودن )
+الانچیکار کنم من؟ بهتره برگردم واز اوپا ها کمکبخوام
(بعد از چند دیقه برگشت خونه)
+چیاین اسبوکفشا چیمیگن این وسط؟ نکنه ....نه نه نه سوییییی
(با عجلهوارد خونه شد )
+سویی سویی کجایی
×اتچیشده ؟ چرا انقدر
+ ها چیزیت نشده که؟کجاست بگوکجاست صبر کن ببینچیکارت میکنم مرتیکه الدنگ (شمشیرش روبرداشت و رفت به حال )
+هااا؟
×ات داری چیکار میکنی؟ ارومباش یکم
÷هعی خرسمون اومد که
_ این همونه ؟جونگ.کوک؟
÷بلع هیونگ ولی نمیدونم چرا اینجوری شده
×ات چیشده ها؟
+هیچیفکر کردماون الدنگباز اومده اینجا
× چطوری آخه مگهآخرین بار نگفتی که نمیتونه جامون روپیدا کنه؟
+گفتم ولی اینمهمونامون نبودن هرچقدر گشتم از اوپا ها خبری نبود وتو .. توهم
×منچی؟
+کفشایبیرون فکر کردم برا اونهیه لحظه سکته روزدمکه توو مینجیرو..
×نه نه نه همچین چیزی نیست اوننمیتونهبیاد اینجا بیاد هم من ومینجی جیهوپ ویونگی نامجون و جین هم هستن نگران نباش باشه هممون سالمیم وکنارتیم
+ باید برمپیششون وپیداشون کنم اگه سرشون بلایی افتاده باشه چی ها؟
×اونا الاناست که بیان اومده بودن دنبالت نبودی چند ساعته رفته بودی
+ منن...نه منن باید برمنمیشه اینجوری
#ات ؟ات چرا زمینی ؟پاشو
+اوپااا شما شما سالمین (و بیهوش میشه )
÷الانچیشد هیونگ؟
_هیچنظری ندارمجونگکوکی
- ۲۱۷
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط