دیگه از خوشحالی ترس دارم
دیگه از خوشحالی ترس دارم!
هردفعه پشت سرش یه اتفاقی میوفته
هوم چه غم انگیز شب قبل فوت بابابزرگم یا همون پدرجونم باهم ۲ تایی رقصیدیم و صبحش با صدای جیغ و حرف زدن با اورژانس از خواب پاشدم و رفتم بیرون اتاق دیدم پدرجونم رو مبل نشسته و چشماش و بسته:)
تا خوشحال میشم یکی هست که پیام میده و تر میزنه توش
یه اتفاق ناراحت کننده میوفته
دیگه استرس میگیرم وقتی خوشحال میشم:)
هردفعه پشت سرش یه اتفاقی میوفته
هوم چه غم انگیز شب قبل فوت بابابزرگم یا همون پدرجونم باهم ۲ تایی رقصیدیم و صبحش با صدای جیغ و حرف زدن با اورژانس از خواب پاشدم و رفتم بیرون اتاق دیدم پدرجونم رو مبل نشسته و چشماش و بسته:)
تا خوشحال میشم یکی هست که پیام میده و تر میزنه توش
یه اتفاق ناراحت کننده میوفته
دیگه استرس میگیرم وقتی خوشحال میشم:)
- ۹۷۴
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط