دشمنی بابک خرمدین با حکام بنی عباس معتصم بود بابک با امام رضا بیعت هم کرده بود ونامش را به حس تغییر داد او یک تنه دمار از بنی عباس در آورده بود طاقت به دست افشین که او نیز یک ایرانی بود فروخته شد
این آدم فروشی عَشق ایرانیهاست من نمیدونم چرا که هم وطن خودمون رو در برابر بیگانگان بفروشیم بابک با ائمه دشمنی نداشت بابک و امام رضا(ع) ر بیعت هم کرد
منبع :
ارسال شده در مهر ۹, ۱۳۹۵ کتاب دکتر کریمی به نام بابک و امام رضا
و گواه دیگرم این است که اگر سریال شاه عبدالعظیم به نام مسافر ری رادیده باشید وقتی به دست یاران بابک خرمدین یا سرخ جامگان اسیر می شود تا می فهمند که از سید حسنی است از نوادگان نوادگان اهل بیت است او را آزاد می کنند یکی از فرماندهان بابک خرمدین به شاه عبدالعظیم می گویند ما هرگز خون نوادگان خدایگان علی را نمیریریم
توجه کنید میگه خدا یگان علی یعنی حضرت علی را خدا می دونستند
سخن بابک خرمدین هنگام مثله شدن ؛
خلیفه عباسی به جلاد گفت جلادمثله اَش کن و جلاد گفت معلون اکنون چراغ زندگیت را خاموش میکنم. بابک روی به جلاد٬چشمانم را نبند بگذار باچشم باز بمیرم. خلیفه :یکباره سرش را ازتن جدا مکن٬ بگذار بیشتر زنده بماند! نخست دستانش را قطع کن!جلاد بایک ضربت دست راست بابک را به زمین انداخت.خون فواره زد.بابک حرکتی کرد شگفتی در شگفتی افزود٬زانو زده ٬خم شد وتمام صورتش را با خون گرمش گلگون گرد.شمشیر دژخیم بالا رفت وپایین آمد ودست چپ دلاور ساوالان را نیز از تن جدا کرد.فرزند آزاده مردم به پا بود٬ استواربود . خون از دو کتفش بیرون میجست .
خلیفه :زهر خندی زد : کافر! این چه بازی بود که در آستانه مرگ در آوردی ؟ چرا صورت خود به خون آغشته کردی؟ چه بزرگ بود مرد٬چه حقیر بود مرگ٬ چه حقیر تر بود دشمن! پیش دشمن حقیر٬مردبزرگ٬بزرگتر باید. گفت : در مقابل دشمن نامرد ٬ مردانه بایدمرد ٬اندیشیدم که از بریده شدن دستانم ٬خون ازتنم خواهدرفت . خون که رفت٬ رنگ چهره زرد شود .مبادا دشمن چنان گمان کند از ترس مرگ است ٬خلق من نمیپسندندکه بابک در برابرگله ء روباه ان ترسی به دل راه دهد....
منبع
کتاب بابک و امام رضا(ع)
ارسال شده در مهر ۹, ۱۳۹۵ توسط دکتر کریمی : قیزیل قلم :
منبع :
ارسال شده در مهر ۹, ۱۳۹۵ کتاب دکتر کریمی به نام بابک و امام رضا
و گواه دیگرم این است که اگر سریال شاه عبدالعظیم به نام مسافر ری رادیده باشید وقتی به دست یاران بابک خرمدین یا سرخ جامگان اسیر می شود تا می فهمند که از سید حسنی است از نوادگان نوادگان اهل بیت است او را آزاد می کنند یکی از فرماندهان بابک خرمدین به شاه عبدالعظیم می گویند ما هرگز خون نوادگان خدایگان علی را نمیریریم
توجه کنید میگه خدا یگان علی یعنی حضرت علی را خدا می دونستند
سخن بابک خرمدین هنگام مثله شدن ؛
خلیفه عباسی به جلاد گفت جلادمثله اَش کن و جلاد گفت معلون اکنون چراغ زندگیت را خاموش میکنم. بابک روی به جلاد٬چشمانم را نبند بگذار باچشم باز بمیرم. خلیفه :یکباره سرش را ازتن جدا مکن٬ بگذار بیشتر زنده بماند! نخست دستانش را قطع کن!جلاد بایک ضربت دست راست بابک را به زمین انداخت.خون فواره زد.بابک حرکتی کرد شگفتی در شگفتی افزود٬زانو زده ٬خم شد وتمام صورتش را با خون گرمش گلگون گرد.شمشیر دژخیم بالا رفت وپایین آمد ودست چپ دلاور ساوالان را نیز از تن جدا کرد.فرزند آزاده مردم به پا بود٬ استواربود . خون از دو کتفش بیرون میجست .
خلیفه :زهر خندی زد : کافر! این چه بازی بود که در آستانه مرگ در آوردی ؟ چرا صورت خود به خون آغشته کردی؟ چه بزرگ بود مرد٬چه حقیر بود مرگ٬ چه حقیر تر بود دشمن! پیش دشمن حقیر٬مردبزرگ٬بزرگتر باید. گفت : در مقابل دشمن نامرد ٬ مردانه بایدمرد ٬اندیشیدم که از بریده شدن دستانم ٬خون ازتنم خواهدرفت . خون که رفت٬ رنگ چهره زرد شود .مبادا دشمن چنان گمان کند از ترس مرگ است ٬خلق من نمیپسندندکه بابک در برابرگله ء روباه ان ترسی به دل راه دهد....
منبع
کتاب بابک و امام رضا(ع)
ارسال شده در مهر ۹, ۱۳۹۵ توسط دکتر کریمی : قیزیل قلم :
- ۱۶.۳k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط