آخرین شب

آخرین شب
Part
ویو تهیونگ:
رفتم داخل بخش که دیدم تمام زندگیم روی تخت بیمارستانه
تهیونگ:عزیزم چشاتو وا کن خوشگلم (گریه )

ات :تهیونگ

تهیونگ: جونم عزیزم خوبی

ات :اهوم

ات ویو :
حالم خوب شد و رفتیم خونه از اون روز به بعد تهیونگ سرکارم نمیره و خیلی مراقبم هستش الان چند روزه که استرس دا م چون نزدیک زایمانم هستش یه سب خوابیده بودیم با تهیونگ که یهو دردم گرفت

ات :تهیونگ تهیونگ

تهیونگ:چیه عزیزم خوبی؟ چیشده ؟(نگران )

ات:ایی تهیونگ درد دارم

ویو تهیونگ:
بغلش کردم و بردنش بیمارستان منتظر بودم که دکتر اومد و گفت برم داخل رفتم و دختر کوچولوم رو بغل گرفتم و رفتم پیش ات از اون به بعد زنگی ما قشنگ ترین زندگی ای لود که می‌شد دید

دوستان خیلی ممنون بخاطر حمایتتون این فیکم تموم شد اگر دوست دارید بگید بازم فیک بزارم 🎀🍓🎀
دیدگاه ها (۰)

آخرین شب Part7ات ویو :بغلم کرد و از چادر بیرون زدیم به سمت پ...

آخرین شبpart 6ویو ات :احساس کردم حالت تهوع دارم از چادر بیرو...

وحشی پارت 26 +۱۸ویو تهیونگ: از خواب بیدار شدم ات نبود یکم به...

یادم افتاد ات تو انباریه دوییدم تا جایی دوییدم که چند باری خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط