نگاهم به دستانش افتاد قفل شده در دست غریبه ها بود همان
نگاهم به دستانش افتاد، قفل شده در دست غریبه ها بود، همان دستانی که سالها رویای تماشایشان از دور را داشتم چه برسد به لمس کردنشان، در همان لحظه، روح و جان از تن من پر کشید و آنشبِ نحس فراموش نشد..
#تهیونگ
#تهیونگ
- ۱.۹k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط