نیمه های شب که دل گم کرده راه خانه را

نیمه های شب که دل گم کرده راه خانه را
باز افسون کرده یادش این دل دیوانه را
بی تو من تنهاترینم ،بهترینم ،بیخیال
از تو پنهان نیست ،میبینی دل ویرانه را ؟!
شکوه از ایام داری ،دردمان هردو یکی ست
نور چشمان منی،روشن کن این کاشانه را
شعر من با خود هزاران نکته دارد ای رفیق
باز کن چشم بصیرت، آن سیه دردانه را
از خودم بیخود شدم ،یا که خیالاتی شدم
مست مستم سر کشیدم آخرین پیمانه را
دیدگاه ها (۴۰)

سرو نازی که منم فاخته ی حیرانش کی خرامد به چمن تا بشوم قربان...

فراوان دوستت دارم گلم، خیلی، فراوانشبیهِ چشمه ساران،مثلِ بار...

‍ بدن برای شفا دادن خود توانایی عجیبی دارد ، فقط باید با کلم...

لبریزِ شکوه ِ برف و باران شده امشاداب تر از فصلِ بهاران شد...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³¹(نایون+...

عاشقت نیستم 🥀پارت 42اواراراکا من میتونم ماشینت رو قرض بگیرم؟...

My professor Part:55نگاهش کردم که دستاشو پشت کمرش به هم قفل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط