Fate is predetermined.

part: 24
این پارت اهنگ داره*


الیزا کمی بهش بر خورد، ولی به روش نیاورد

کیم: الیزا، من گفتم اجازه میدم اینجا بمونید، حتی توی شرکت خودمون کار میکنید ولی میدونی که هر چیزی یه بهایی داره

برای چند ثانبه نفس الیزا حبس شد، چه چیزی میتونست باشه که به الیزا ربط داشت

کیم: الیزا ازدواج نکردی که درسته؟

الیزا خشکش زده بود و توان جواب دادم از وجودش رفته بود
ته دلش یه حدس هایی در این باره میزد ولی انکارش میکرد

کیم ادامه داد: البته خودم میدونم، نه...

الیزا تمام توانش رو جمع کرد" چ..چه ربطی به موندنمون داره؟"

کیم لبخندی زد: الیزا...تو نوه من هستی، من بهترین ها رو برای تو، و مهم تر از همه خانوادمون میخوام...منم برای خانوادمون مطمئنن بها های سنگینی پرداختم، امشب نوبت توعه تصمیم مهمی بگیری

الیزا سری تکون داد و منتظر نگاه کرد

کیم که از مقدمه چینی خسته شده بود تکیه داد به صندلی و تیر خلاص رو زد

کیم: با جونگکوک ازدواج میکنی، جونگکوک مدیر کل شرکت میشه و تو توی شرکت خودمون به مدلینگ ادامه میدی
(شرکت کیم یکی از شرکت های موفق توی زمینه برند و مدلینگ هست مثل شنل و دیور*)

الیزا شوک شد، طوری که انگار چیزی متوجه نشد، انگار برق بهش وصل کرده بودن

بعد از چند ثانیه به خودش اومد و خنده ای کرد و بلند شد و دستشو به سرش گرفت و چند قدمی دور خودش چرخید

جونگکوک هنوز روبه تراس بود و فقط کمی از نیم رخش دیده میشد

ولی کاملا مشخص بود فکش منقبض شده و عصبی هست

الیزا: متوجه ای چی میگی؟


شرط پارت های بعد: ۳ تا پست جدید لایکا ۲۳ بشه
دیدگاه ها (۲۳)

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط