اجازه هست

اجازه هست
"تو" را همچون
پیراهنی سپید به تن ڪنم
تا داغِ سوخته‌ےِ تنم را بپوشانی....؟
یا "تو" را بِسانِ شـ؏ـرِ ؏ـاشقانه‌اے
سپید بِسُرایم تا شراره‌هاے ِتبدارِ واژه هایم را
نهفته سازی.....؟
یا "تو" را همسانِ یڪـ نسیم در آغوش بِڪَـیرم
تا ڪَداختڪَیِ آهنِ تنم به خنڪاےِ
وزشِ آن خاموش شود...؟
اے دردِ خوش نشسته به جانِ من....
اے دردت به جانِ من...

اجازه هست
سوالی بپرسم از شما
حالِ دلت بی من خوب است....؟


#عارف_اخوان
دیدگاه ها (۳۳)

این بارحصار ڪلمات را می شڪـنمو دلم را به قاصدڪ‌ هاے آواره می...

چه دلچسب می شود وقتی تـღـو با چشمان سیاهت ، نفس هایم ر...

حالِ‌‌ من‌ تمامابه‌ تو بستِگى‌ داردبه‌ِخيالت ، آمدنت بودنت ،...

#در‌باب‌فنجانی‌شعر 🍀در برابر بارانشعرم برایت چتری خواهد شدد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط