#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد

PT:3

میا هنوز پشتش به راهرو بود

جرئت نمی‌کرد برگردد

خانه ساکت شده بود

آن سکوت از هر صدایی ترسناک‌تر بود

آرام چشم باز کرد

روی دیوار روبه‌رو یک سایه افتاده بود

سایه خودش بود

اما سرش به سمت دیگری چرخیده بود

میا نفسش را حبس کرد

سایه آرام دستش را بالا آورد

در همان لحظه صدای یونگی از پشت پنجره آمد

برنگرد

میا با ترس به شیشه نگاه کرد

یونگی آنجا ایستاده بود

تاج سیاهش زیر نور ماه دیده می‌شد

اما این بار چهره‌اش سرد نبود

وحشت کرده بود

لب‌هایش تکان خورد

میا

صدایش به سختی شنیده شد

اگر سایه‌ات را دیدی

دیگه به خودت اعتماد نکن

میا آرام به پایین نگاه کرد

سایه هنوز روی دیوار بود

اما حالا لبخند می‌زد

و یک لحظه بعد

چشم‌هایش باز شد
دیدگاه ها (۰)

.....پارت ششم....

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

دردسرهای بچه داری پارت۹

دردسرهای بچه داری پارت۳

راز خون پارت سوم

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط