گرچه همچون آرزو دمساز دلها  بوده ام 

گرچه همچون آرزو دمساز دلها  بوده ام 
در جهان تا  بوده ام تنهای  تنها  بوده ام

از غرور،از حجب، از بی عقلی، از کم مایگی
بوده ام در جمع و تنها  بوده ام تا بوده ام

این فراراز خلق و این احساس تنهایی زچیست
 من که در هر محفلی منظور دلها بوده ام

گه اسیر سیل و گه بازیچـه ی دست نسیم
چو خاری خشک در دامان صحرا بوده ام

بس که در تردیدم از بود و نبود خویشتن
سخت حیرانم که، هستم درجهان،یا بوده ام

هرگزت یادی ز دور افتادگان ناید ولی
من به یادت بوده و هستم به هرجا بوده ام...🦋🦋

#saharshehim💖
دیدگاه ها (۰)

دوست به کین است و آسمان به کمینم خستـه دل از دست آسمان و زمی...

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

شکنجه دختران در جزیره اپستین . حق بعضی زنان و دختران جامعه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط