آدمها را شناسنامه پیر نمیکند آدمها را حرفهایی که نمی
آدمها را شناسنامه پیر نمیکند؛ آدمها را حرفهایی که نمیتوانند بزنند، غصههایی که شبها زیر بالش پنهان میکنند و دویدنهای بیحاصلی که به هیچ مقصدی نمیرسد، پیر میکند.
روزگار، آسیابی است که نه گندم، بلکه آرزوهای ما را خرد میکند. وقتی به آینه نگاه میکنی و میبینی خطوطِ پیشانیات عمیق شده، بدان اینها فقط چین و چروک نیستند؛ اینها نقشه تمامِ مسیرهایی است که با خستگی طی کردی و تمامِ بغضهایی است که به اجبار فرو خوردی. ما زود پیر شدیم، نه به خاطرِ گذرِ سالها، بلکه به خاطرِ سنگینیِ بارهایی که روی شانههایمان بود و کسی ندید.
گورستان تنها جایی است که در آن، فقیر و غنی، پیر و جوان، در یک ترازِ مشترک به خواب رفتهاند. اینجا “من” وجود ندارد؛ همهچیز “ما” شده است. باد که میانِ شاخههایِ درختانِ کاج میپیچد، انگار لالاییِ ابدیِ کائنات را میخواند. این آرامش، ترسناک نیست؛ بلکه دعوتی است به سبک شدن. اینجا سنگینیِ تمامِ نقابهایی که در زندگی به صورت داشتیم، فرو میریزد و ما میمانیم و حقیقتِ عریانِ هستی....
روزگار، آسیابی است که نه گندم، بلکه آرزوهای ما را خرد میکند. وقتی به آینه نگاه میکنی و میبینی خطوطِ پیشانیات عمیق شده، بدان اینها فقط چین و چروک نیستند؛ اینها نقشه تمامِ مسیرهایی است که با خستگی طی کردی و تمامِ بغضهایی است که به اجبار فرو خوردی. ما زود پیر شدیم، نه به خاطرِ گذرِ سالها، بلکه به خاطرِ سنگینیِ بارهایی که روی شانههایمان بود و کسی ندید.
گورستان تنها جایی است که در آن، فقیر و غنی، پیر و جوان، در یک ترازِ مشترک به خواب رفتهاند. اینجا “من” وجود ندارد؛ همهچیز “ما” شده است. باد که میانِ شاخههایِ درختانِ کاج میپیچد، انگار لالاییِ ابدیِ کائنات را میخواند. این آرامش، ترسناک نیست؛ بلکه دعوتی است به سبک شدن. اینجا سنگینیِ تمامِ نقابهایی که در زندگی به صورت داشتیم، فرو میریزد و ما میمانیم و حقیقتِ عریانِ هستی....
- ۲.۴k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط