■این بچه آهو که شاید چند روزی بیشتر سن ندارد، ابتدا جلوی

■این بچه آهو که شاید چند روزی بیشتر سن ندارد، ابتدا جلوی ماشین یک جوان می ایسته و با زبان بی زبانی به جوان می فهماند که دنبال من به داخل جنگل بیا. مادرش در طناب گیر کرده. وقتی این جوان مادرش را نجات می دهد مادر و بچه آهو به سر جاده میان و بچه آهو به جوان نزدیک شده و به نشانه قدرشناسی زانو می زند.‌!
دیدگاه ها (۳۲)

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹²﴿ویو ات﴾صدای بسته شدن در فلزی دوباره د...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

لالیگا گولر را با ستاره یوونتوس اشتباه گرفت

((تبدیل به شخصیت فرعی درمانگر شدم))

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐الین آن شب تا صبح نتوانست بخوا...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت پنجم | راز حیواناتا....

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

p16

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط