《☆CALL MY DADY☆》

《☆CALL MY DADY☆》
part 10


ویو آنیا

تازه خانواده کوک رفتن و من ی نقس راحت نکشیده بودم که گوشیم تکون خورد لارا پیام داده بود=

(چتش با لارا)

لارا = آنیا ی چیز بگم عصبی نمیشی👈🏻👉🏻

آنیا=چشده باززززز🙄

لارا= ببین امشب وقتی همه خوابن ساعت ۱:۰۰ قراره بریم جنگل با بچه های قدیمی بگی نه می کشمت

آنیا= خستم ولی بخاطر تو میام ولی قبلش بگو کیا هستن

لارا : هانا
جونگکوک
یونگی
تهیونگ
سوهو (دوست پسر هانا)
آملیا (دوست لار و آنیا)
سئوجون (برادر آملیا )
منو
تو

آنیا = اوکی میام پس ساعت یک

لارا = هوراااااااااا💋💃🏻💃🏻
آره ساعت یک میام دنبالت بریم اونجا

آنیا = بابایییی تا ساعت یک

لارا = بوس بهت تا ساعت یک

(ویو بعد چت)

انیا
ی حس بدی دارم نمیدونم چرا آنگار رفیقای دوران مدرسمو دارم میبینم وایییییی با اینکه خستم ولی خر ذوقم

ویو آنیا

آماده شدم لباس پوشیدم آرایش کردم موهامو چون حوصله نداشتم ببندم باز گذاشتم عطرمو زدم که لارا زنگ زد

((بیا پایین))

ویو کوک

بعد خونه آنیا یونگی بهم گفت شب باید بریم جنگل با رفیقای قدیمی آنیا هم هست

لباسمو پوشیدم موهامو شونه کردم عطر تلخمو زدم که دیگه برم ))



《ویو تو ماشین لارا》

تهیونگ لارا آنیا

تهیونگ سکوت رو شکست و گفت
_ خب آنیا خانوم چخبر مارو نمی بینی خوشحالی

+_ سلامتی تورو نمی بینم خوشحالم ولی لارا رو نمیبینم ناراحتم

لارا هم در جواب گفت

_ سیسیم همیشه پشت منه هه

+_ بیتربیتا اینجوری بچه بزرگ کردم

آنیا = والا تو مارو بزرگ نکردی

+_ پس کی کرده

منو لارا همزمان گفتیم

_ خودمون+۲

ته خندید و گفت =

+_ عوضی های سلیطه

آنیا گفت =

_ پیر
+_ بچه
_ غد
+_ سلیطه
_ رو مخ
+_ بچه ننه

((که یهو کل ماشین زدیم زیر خنده ))

و در حال رفتن پیش جمعی که بعد سال ها با هم جمع شده بودن و هیچکی از راز یکدیگر خبری نداشت * ))


----------------------------------------

بچه ها اینم پارت ۱۰ 💃🏻💋
براتون آهنگ اضافه کردم حال کنین دیگه🏅😆


ص ۲= لباس آنیا☆
ص۳= لباس کوک☆

شرط
۳۰ لایک
۳۰ بازنشر
۲۰ کامنت

بوس به کلتون دوستون دارم🎀🌌🛐
دیدگاه ها (۱۳)

{مافیایی برای من)پررت:۶ویو کوک:یهو تهیونگ افتاد رو شونم فهمی...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

P17ویو نویسنده دامیال:آنیا قرار مون سر جلسه دیگه آنیا :اره ...

#میکاپ_آرتیست_من

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 19نویسنده:«اونا شروع کردن به...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

.PRISON MAFIA.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط