گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی‌دریغ

گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی‌دریغ

دیدن او یک نظر، صد چو منش خونبهاست

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد، که دوست دوست تر از جان ماست
دیدگاه ها (۰)

شمع از تیغ زبان خود بود درزیر تیغزینهار از آفت تیغ زبان آگاه...

گل من ! تیغ غم از طاقت من تیزتر استنازنین ! امشب این قصه غم ...

قهوه قاجار را بی خود شلوغش کرده اندتیغ تیز آن نگاهت بیشتر عا...

هی لعنتی... اون طوریم که تو فکر میکنی نیست ... شاید عاشقت بو...

#شعر_قدیمی🍃سلسله موی دوست حلقه دام بلاستهر که در این حلقه نی...

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستبيار نفحه‌ای از گيسوی معنبر د...

چو لعل شکرینت بوسه بخشدمذاق جان من ز او پر شکر بادمرا از توس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط