من!

من!
تورا میان خاطره‌هایم گم کرده‌ام..
خاطره هایی که مثل ستاره‌‌ی آرزوها هرشب ممکن‌ است لحظه ای از آسمان قلبم گذری کند و من بازهم چشم به راه تو ثانیه های زندگی‌ام را بمیرم.
من تو را در سطر سطرِ داستان زندگی‌ام نوشتم
آنقدر نوشتم که تمام داستان شد پراز تو..پراز تویی که نبودی
بودی، فکرت بود خاطراتت بود اما وجودت نبود..
من وَرَق هایی سیاه از نوشته هایی با نام تو هستم!
دیدگاه ها (۰)

#رهبرم_تنها_نیست

دلم یه ‌کلبه چوبی میخواد وسط یه جنگل مه گرفته با صدای نم بار...

ما که از هر چیز ترسیدیم سرمان آمد...!بیا تمرین کنیم کمی از "...

علاقه؛کلمه ای گاهی شگفت انگیز یا گاهی خورد کننده.ولی علاقه ب...

part 1

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۲۰: «پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط