غسلها و کفنها ثم جلس وحیدا یبکیها

‏غسلها و کفنها ثم جلس وحیداً یبکیها
بعدها همس فی لحدها 
«زهراء، اَنا عَلی...»

غسلش داد و کفنش کرد
آن‌گاه نشست و تنها برایش گریست.
بعد آرام درون کفن گفت:
«زهرا، منم علی ..»‌

یک داستان کوتاه عاشقانه‌ی غم‌انگیز...

#مادر_جانم
#امیرالمؤمنین
#فاطمیه
دیدگاه ها (۴)

شخصیت هایی در من اندکه همدیگر را زخمی می کنندهمدیگر را می کش...

پس ای منتقم خون‌های به‌ ناحق ریخته‌شده تاریخ، بغض سنگین مظلو...

پرسید: اندوه دوری را چه تسکین است؟ گفت: خیال...#محتشم_کاشانی

مرا بشکن ببین هر تکه ام بوی تو را داردکه این دیوانه در دل با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط