نوری در میام تاریکی

نوری در میام تاریکی
پارت۸


برای همین سر پیچ سرعت گرفت جوری که نارا غلت خوردو افتاد توی بغل جونگکوک

ویو نارا
یهو سر پیچ سرعت گرفت
تعادلمو از دست دادم پرت شدم توی بغلم وقتی کامل روی سینه اش افتاده بودم
قلبم تنگ میزد انگار میخواست از جاش در بیاد
انگار نمیتونستم از جام تکون بخورمو بلند شم
فقط سرمو اوردم بالا و با چشمای گرد شده بهش نگاه کردم
لعنتی اون لبخند مسخره چیه روی لبش
ولی توی این زاویه هم جذا_
ای وای چرا دارم چرتو پرت میگم
در لحظه از روی سینه اش بلند شدم ولی حین بلند شدن یه صدایی شنیدن
تق
اوهههه بله
ظاهرا کلم خورد به فکش
. آیشششش.. اروم باش حواست کجاست
اول سرمو انداختم پایین ولی بعد یاد این افتادم که خودش توی پیچ سرعت گرفتو باعث شد بیفتم روش
پس سریع از حالت خجالت در اومدمو توی چشماش با طلبکاری خیره شدم
. چیه پولتو خوردم که اینجور نگام میکنی؟
×بخشیدا ولی شما خودت سرعت گرفتی که افتادم روت پس حق غرغر کردن نداری
. خیلی پروری. بد کردم بهت کمک میکنم؟
×میخواستی نکنی من که ازت نخواستم
.(شیطونه میگه همینجا پیاده کنما) اگه تنهات میزاشتم اون مرده میخوردت بیچاره
×هه هه هه بامزه. بیچاره خودتی
. خیلی دلت میخواد پیادت کنم نه؟
×مسیرمو تغییر دادی باید منو برسونی فهمیدی؟
. عجب گیری افتادیما
رومو برگردونمو دیگه بهش جواب ندادم
بعد از چند دقیقه ماشین وایساد
جلوی یه برج بزرگ
×اینجا کجاست
. فصولی نکن یا باهام بیا یا بشین تو ماشین
×نمیام
. باشه
ولی در لحظه نظرم عوض شد
سریع پیاده شدم
اونم تازه پیاده شده بود کلا دو قدم از ماشین دور شده بود
ابرو هاش بالا رفت
. تو که گفتی نمیام
شونه بالا انداختمو گفتم
×نطرم عوض شد
یه خنده بهم کردو به راهش ادامه داد
منم پشتش راه افتادم
. حوصله بچه ندارما
×من بچه نیستم
. مطمئنی؟
×بله
. ولی من فکر نمیکنم
× منم قبلا بهت گفتم تو بلد نیستی فک کنی
وایساد.
منم بی اختیار وایسادم.
چند قدم اومد جلو و من چند قدم رفتم عقب
. ببین کوچولو اگه اون شب بهت اجازه دادم هرچی دلت میخواد بارم کنیو اونقدر اذیتم کنی به این معنی نیست که همیشه ادم ریلکسی عم. حواست به خودت باشه من مهربون نیستم باباتم نیستم که لوست کنم فهمیدی؟ اخرین بارت باشه با من اینجوری حرف میزنی
موقع حرف زدن همین جوری اروم اروم جلو میومدو منم اروم عقب میرفتم حرفش که تموم شد وایساد
من لال شده بودم فک نمیکردم همچین برخوردی کنه سرمو انداختم پایین
خنده تو گلویی ای کرد
. چیه زبونت موش خورد کوچولو؟
لبامو روهم فشار دادم
خیلی کم پیش میاد کسی باهام اینجور حرف بزنه یعنی تقریبا هیچکی باهام اینجوری حرف نزده بود
بغض کردم
اروم سرمو اوردم بالا فک کنم چشمام یه کم خیس شده بودو از صورتم معلوم بود بغض کردم
یهو وقتی صورتمو دید قیفشو نوع نگاهش عوض شد در لحظه اون نگاه جدی و عصبیش جاشو به یه نگاه پشیمونی داد
اومد جلو ایندفعه اروم و مهربون
خواست دستمامو بگیره که رفتم عقب
تنها کاری دلم میخواست بکنم این بود که برم
سریع برگشتمو بدو بدو رفتم به سمتی خودمم نمیدونستم کجا ولی این اولین بار بود که واینستادم تا جواب بدمو فقط فرار کردم احساس میکردم داره پشت سرم میاد ولی دیگه اهمیتی نداشت به جاده رسیدم سریع دستمو تکون دادمو یه ماشین خواستم
ماشین تاکسی وایساد سوارش شدم
×اقا لطفا برید نپرشید کجا فقط برید
همین که راننده راه افتاد جونگکوک توی چند قدی ماشین بود
ولی نرسید
من فقط سرمو انداخته بودم پایینو اون لحظه رو مرور میکردم

ویو کوک...

شرط ۱۵ تا لایک
دیدگاه ها (۲)

گلیلیلیلیلیلی

خیلی این موضوع اذیتم میکنه که همش تولد کوکیو یاد اوری میکنن ...

𝓈𝓂𝒾ℯPart "49"☆ویو هانا☆جشن هنوز ادامه داشت.همه می‌خندیدن، مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط