خودت که نیستی

خودت که نیستی
من ولی با خیالت سالها زندگی کردم.
انقد زندگی کردم که موهام سفید شد،
دستام میلرزن و دیگه چشام کم سو شدن!
بزار ساده تر بگم،پیر شدم!
من تو خیالم از روزی که دیدمت
تا آخر عمرمون رو زندگی کردم!
دیگه جایی نمونده که نریم،
آهنگی نیست که گوش نداده باشیم،
عکسی نیست که نگرفته باشیم!
تو الان جوونی ولی من خیلی پیر شدم،
پیرِ تو،پیرِ خاطره هایی که من دارم و تو نداری،
پیرِ عشقی که من باهاش زندگی کردم و تو
هیچی راجبش نمیدونی...!
#به وقت دلتنگی💔🙂
دیدگاه ها (۰)

شب؛مصافِ حسرته با دلتنگی!جنگِ غمه با گریه!مقابله‌ی بغضه و هق...

🙂🚶

‌ 「 ࡆ‌ࡅ࡙ܝ۬ܩ‌ ܩܝ࡙ࡏަܥ‌߭ܝ‌ࡀ‌؛‌ ܩࡏަܘ‌ ܝ۬ߺܘ؟ 」‌

خسته از خنده هایِ غمگین!(:🖤‌‌

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۲۰بعد با دستام سرشو گرفتمو سمت خودم...

آپدیت فن کافه تهیونگ:🐻سی‌ساله‌ها… اینجا هیچ‌کسی نیست؟🐻میگن خ...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟐𝟖ات: «وای… من چرا این کارو کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط