Afterglow

پارت چهل و دوم— مین‌گیو
مین‌گیو تمام این مدت کمپین را دیده بود.
نه فقط یک بار.
چند بار.
وقتی ا/ت شب به اتاق هتل برگشت، یک پیام از او داشت:
«دیدمش.»
ا/ت جواب داد:
«خوب بود؟»
«خیلی.»
«فقط خیلی؟»
چند ثانیه بعد:
«خیلی خیلی.»
ا/ت خندید.
پیام بعدی آمد:
«ولی هنوز از اون عکاسه خوشم نمیاد.»
ـ کدوم عکاس؟ 😂
«همونی که گفت نزدیک‌تر وایسید.»
ا/ت خندید.
«کارشه.»
«می‌دونم.»
«پس؟»
«هیچی. حسودیم شد.»
ا/ت گوشی را کنار گذاشت.
این بار اما چیزی نگفت.
چون می‌دانست این حسادت از جنس شک و بی‌اعتمادی نبود.
مین‌گیو به او اعتماد داشت.
فقط دوست نداشت دنیا مدام ا/ت را کنار آدم‌های مختلف بگذارد و بعد درباره‌ی رابطه‌شان داستان بسازد.

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط