بالاخره کشتی شکستهی ما هم به ساحل میرسد و راحت میشویم

بالاخره کشتی شکسته‌ی ما هم به ساحل می‌رسد و راحت می‌شویم.
راحت می‌شویم از تلاطم و آشوب، از بلاتکلیفی، از هیاهو، از موج‌های خروشانی که محاصره‌مان کردند.
بالاخره به ساحل می‌رسیم و خستگی تمام این روزهای سخت را در می‌کنیم، روی آرامش ماسه‌های امن ساحل دراز می‌کشیم و باهم مرور می‌کنیم روزهای تلخِ رفته را و به یاد می‌آوریم که چقدر قوی بودیم...
روزی آب‌های این دریای عمیق، ته‌نشین خواهد شد و ما خواهیم دید که در اعماق این دریا، چه گنجینه‌هایی مدفون بوده، که تمام عمر روی گنج بودیم ولی نا آرام، ولی سرخورده، ولی زخمی... که روی گنج شناور بودیم و حسرت ماسه‌های خسته‌ی ساحل را می‌خوردیم، که گنج زیر پاهامان را نمی‌دیدیم و فقط آرامش و سکون بی‌واسطه‌ی ساحل را می‌خواستیم.
روزی این کشتی شکسته به ساحل می‌رسد و ما راحت می‌شویم از این بلاتکلیفی و اندوه.
که بعد از این حاضریم نه دریایی باشد و نه گنجینه و آشوب و تلاطمی، ولی تکلیفمان با فردای خودمان روشن باشد.
که ما به آرامش و یکنواختی ساحل قانعیم و توقعمان زیاد نیست.
#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۴)

باران...میراث خانوادگی ما بودکوچک که بودماز سقف خانه ی ما می...

🍀🌹📚صدا کن مرا...🎤 #خسرو_شکیبائی✍#عبدالمکیان

شیر تعزیه هم پیج زده😐🤦🏻‍♂️

https://t.me/joinchat/AAAAAEOA_CS7tkvBf7iZVw

🔹آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد، شاید دعای مادرت زهرا بگیرد🔹آقا...

fallible love(عشق خطاپذیر)

P/9سولار:این لباس،احیانا برای دوران بارداری نیست؟یور:آره خب....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط