خدا
خدا،
آن نامِ آرامیست که جهان با آن سرِ پا مانده است.
او نه دور است و نه پنهان؛
در نفسِ صبح پیداست،
در سکوتِ شب جاریست،
و در دلِ لرزانِ انسان، آرام آرام خودش را نشان میدهد.
بیهیاهو میآید،
بیادعا میماند،
و بیآنکه دیده شود، همهچیز را نگاه میدارد.
خدا را نمیتوان در شلوغیِ واژهها محاصره کرد؛
او بیشتر شبیه مکثی کوتاه است میان دو تپشِ دل،
شبیه نوری که بیاجازه از پنجره میتابد
و اتاق را، پیش از آنکه نامش را بدانی، روشن میکند.
وقتی انسان خسته میشود،
وقتی جهان سنگینتر از توانِ شانههاست،
خدا به یاد میآورد که هنوز میشود ایستاد.
نه با معجزهای پر سر و صدا،
بلکه با آرامشی نرم
که دستِ جان را میگیرد و عبور میدهد.
او دانایِ رازهاییست که زبان از گفتنشان باز میماند
و شنوندهی دعاهاییست که حتی گفته نمیشوند.
جهان اگر هنوز فرو نریخته است،
اگر امید هنوز در دلِ انسان نفس میکشد،
برای آن است که خدا
در پسِ همهی آشوبها
ایستاده است
و آرام،
جهان را به ماندن دعوت میکند.
تا او هست
نگران نباش
با بردن نام او بر زبان ، قلب خودت را آرام کن
تا او نخواهد هیچ برگی از درخت نمی افتاد .
آرام باش ، آرامِ آرام
آن نامِ آرامیست که جهان با آن سرِ پا مانده است.
او نه دور است و نه پنهان؛
در نفسِ صبح پیداست،
در سکوتِ شب جاریست،
و در دلِ لرزانِ انسان، آرام آرام خودش را نشان میدهد.
بیهیاهو میآید،
بیادعا میماند،
و بیآنکه دیده شود، همهچیز را نگاه میدارد.
خدا را نمیتوان در شلوغیِ واژهها محاصره کرد؛
او بیشتر شبیه مکثی کوتاه است میان دو تپشِ دل،
شبیه نوری که بیاجازه از پنجره میتابد
و اتاق را، پیش از آنکه نامش را بدانی، روشن میکند.
وقتی انسان خسته میشود،
وقتی جهان سنگینتر از توانِ شانههاست،
خدا به یاد میآورد که هنوز میشود ایستاد.
نه با معجزهای پر سر و صدا،
بلکه با آرامشی نرم
که دستِ جان را میگیرد و عبور میدهد.
او دانایِ رازهاییست که زبان از گفتنشان باز میماند
و شنوندهی دعاهاییست که حتی گفته نمیشوند.
جهان اگر هنوز فرو نریخته است،
اگر امید هنوز در دلِ انسان نفس میکشد،
برای آن است که خدا
در پسِ همهی آشوبها
ایستاده است
و آرام،
جهان را به ماندن دعوت میکند.
تا او هست
نگران نباش
با بردن نام او بر زبان ، قلب خودت را آرام کن
تا او نخواهد هیچ برگی از درخت نمی افتاد .
آرام باش ، آرامِ آرام
- ۱۳۰
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط