آدم از دست خودش سير که شد مي ميرد

آدم از دست خودش سير که شد مي ميرد
مثل پروانه کمي پير که شد مي ميرد
 
 زندگي پنجره اي رو به تماشاست،ولي
بسته و خسته و دلگير که شد مي ميرد
 
 عشق،رقصيدن ماهي ست؛که اقيانوسي ست
به دم و بازدمي دير که شد مي ميرد
 
شعر،نيلوفر آبيست،شناور در عشق
سهم يک برکه ي دلگير که شد مي ميرد
 
 گريه گاهي ملکوتي است ،غزل آلوده
بغض آلود و نفس گير که شد مي ميرد
 
مرد آن است پلنگانه بتازد تا عشق
بسته ي کُـنده و زنجير که شد مي ميرد.
دیدگاه ها (۰)

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر استدلم از رهگذرانش ، ز غروبش...

پرسه در کوی غزل _ بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش _ زِ غ...

‍ ‍ .پرسه در کوی غزل _ بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش _...

مهرداد محمدی

یا علی ای معنی و مفهوم عنوان غدیر ای ولای حضرتت تفسیر و برها...

فریبا شش بلوکی

رضا کاظم زاده شاعر تبریزی

یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاستدنیا پل باریکی بین بد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط