آدم از دست خودش سير که شد مي ميرد

آدم از دست خودش سير که شد مي ميرد
مثل پروانه کمي پير که شد مي ميرد
 
 زندگي پنجره اي رو به تماشاست،ولي
بسته و خسته و دلگير که شد مي ميرد
 
 عشق،رقصيدن ماهي ست؛که اقيانوسي ست
به دم و بازدمي دير که شد مي ميرد
 
شعر،نيلوفر آبيست،شناور در عشق
سهم يک برکه ي دلگير که شد مي ميرد
 
 گريه گاهي ملکوتي است ،غزل آلوده
بغض آلود و نفس گير که شد مي ميرد
 
مرد آن است پلنگانه بتازد تا عشق
بسته ي کُـنده و زنجير که شد مي ميرد.
دیدگاه ها (۰)

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

شده آیا که تو از زندگی ات سیر شوی؟از کلامی و نگاهی شده دلگیر...

‍ بی تو هوای یادها سرد و نفس گیر استدستان تنهایی من در بند و...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر استدلم از رهگذرانش ، ز غروبش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط